آخرین اخبار :
  • منتشر شده در شنبه, 10 خرداد 1399 11:35
یادداشت سینمایی «خبرشمال» درباره فاجعه «رومینا» و ارتباطش با «خانه پدری»؛

جنایت و مکافات به روایت «عیاری»

 
 
 
 

هومن حکیمی /

اشاره: فیلم مهم «خانه پدری» را مدت‌ها بود که می‌خواستم ببینم؛ از همان زمانی که با سهل‌‎انگاری خاصی که از من بعید است، موقع اکرانش در جشنواره فجر چند سال پیش از دست دادمش و بعد هیچ‌وقت نشد که تماشایش کنم چون دلم می‌خواست حتما روی پرده و در سینما ببینم.
قتل وحشتناک «رومینا» به دست پدرش اما عزمم را جزم کرد که «خانه پدری» را با دقت و حوصله‌ای بیشتر بر صفحه تلویزیون تماشا کنم... .


*به زیرمتن‌های فراوانم، توجه کن اما...
«خانه پدری» از منظرهای گوناگونی دیده و تحلیل شده است. فیلمی که توقیفش و مانع اکران شدنش، درست به اندازه اتفاق‌های ناخوشآیند و وحشت‌آوری مثل قتل «رومینا»، فاجعه است.
فیلم مهم و تاثیرگذار «کیانوش عیاری» از نظر من غیر از وجه‌های بارز سیاسی و اجتماعی و نقادانه و روان‌شناختی و...، یک ویژگی یا به قول معروف، «ور» مذهبی و دینی و میهنی دارد؛ یعنی اتفاقا من آن را بیشتر یک فیلم ملی و مذهبی می‌دانم که در زیرمتن‌های  متعددش وجه‌های مهم دیگری دارد...
*برابری جنسیتی
 یعنی کشک
پیغمبر اسلام (ص) غیر از آن وجه الهی و فراانسانی، ویژگی‌های انسانی بسیار مهمی داشته است. او انسانی بسیار پیشرو، دقیق و آگاه بود که به درستی، نیاز روز جامعه‌اش را می‌شناخت و سعی کرد، عادت‌های غلط و نابه‌هنجاری‌های فراوان غیراخلاقی مردمش را از بین ببرد و از روش‌های نوینی در این راه استفاده کند.
اعرابی که از مدنیت (به تناسب آن دوران) و از انسانیت، فرسنگ‌ها دور بودند، طبیعی بود که دخترانشان را زنده به گور کنند و تغییر این رفتار و خلق و خوی غیرانسانی، یکی از دشوارترین کارهایی بود که «محمد امین» موفق به انجامش شد...

*مرا «دفن» کن
دور از شب اصطکاک فلزات
سکانس ورودی «خانه پدری» بسیار تاثیرگذار و منقلب ‌کننده است. یعنی به‌عنوان یک فیلم‌بین تقریبا حرفه‌ای که می‌دانم پشت هر سکانس فیلم، کلی عوامل ساخت ایستاده‌اند و اینی که ما در لحظه می‌بینیم را بارها تمرین کرده‌اند و برداشت‌های متعددی از آن گرفته شده تا محصول نهایی آماده شود و معمولا خیلی خیلی سخت، تحت‌تاثیر خشونت‌های سینمایی قرار می‌گیرم (برعکس رمانتیک‌ها!)،معتقدم انقلاب موجود در سکانس ورودی این فیلم، به شدت درآمده و در عین رئالیته بالایش، خیلی سینمایی هم هست.
خونسردی پدر و برادر دختر (به‌خصوص پدر) و خشونت رفتاری و کلامی عموی دختر که کمی بعد از اینکه مطمئن می‌شود، برادرزاده‌اش به دست پدرش (برادر خودش) به قتل رسیده، تبدیل به یک کرنش و خضوع واقعی و برآمده از درون این مدل آدم‌ها می‌شود، از بهترین نمونه‌های تاریخ سینمای ایران است که بارها دیدنش هم از بکربودن آن کم نمی‌کند.
دختر جوانی توسط نزدیک‌ترین‌هایش به جرمی که تا آخر فیلم دقیقا به آن اشاره نمی‌شود اما می‌شود حدس زد که چیست (حتی می‌شود به شکلی منطقی نسبت به اینکه آیا دختر، واقعا کاری که بقیه فکر می‌کنند انجام داده را انجام داده یا نه، شک کرد)، به قتل می‌رسد و در زیرزمین خانه قدیمی خوش آب و رنگ پدری
، دفن می‌شود...

*آیا «بسیارتر»
 صفت تفضیلی محسوب می‌شود؟
قتل «رومینا» به دست پدرش، همین «تتمه» امید باقی‌مانده در امثال من را هم می‌خشکاند. اینکه در نزدیکی 1400، که یعنی حدود 1500 سال و بیشتر، از بعثت محمد (ص) می‌گذرد و در زمانه‌ای که خیلی‌ها در خیلی جاها به این درک رسیده‌اند که امروز، نیاز به پوست‌اندازی همراه با حفظ اصالت‌ها و هویت‌ها و ارزش‌ها و... دارد و در کشوری که به دلیل اعتقادهای مذهبی، درواقع باید مفهوم یا اصطلاحی به اسم «احکام ثانویه» مورد استفاده بگیرد که یعنی برخی دیدگاه‌ها و قانون‌های حتی مذهبی و دینی هم قابل به روز شدن و تغییرند، جاهلیت همچنان موج می‌زند، خیلی دردآور است.
جاهلیت، موج می‌زند و نه فقط در میان برخی عوام که در بین خواص هم. که در ماجرای فاجعه «رومینا»، همان‌قدر که پدر مجرم و مقصر است، مادر هم مقصر است و همسایه هم و شهر هم و کشور هم و اگر قرار به اعلام قصور و مقصر باشد (که متاسفانه یا خوشبختانه این گونه است) آن قاضی و مسوولی که حتی لحظه‌ای درنگ نکرد قبل از اینکه دختر را برگرداند پیش پدری که در نظر دختر، ناامن بوده هم بسیار بسیار مقصر است و درنتیجه، آن قانونی که نظارت بر اجرای عدالت را تعریف کرده و نظارت بر اعمال و رفتار قاضی یا مسوولی را که باید حافظ سلامت و روح و جان مردم باشد، هم «بسیارتر» مقصر است...

*«پولینا»، چشم و چراغ کوهپایه
«پولینا، دختری که پدر و مادر خود را در کودکی از دست داده بود با یکی از بستگانش زندگی می‌کرد که زنی بسیار خشک و خشن بود. حدود ده سالگی، پس از یک بیماری طولانی که مجبور شدند حتی موهای سرش را بتراشند، پولینا برای بهبود بیماری پیش پدربزرگ و مادربزرگ خود به ییلاق می‌رود و در آنجا زندگی متفاوتی را تجربه می‌کند. با پسرکی همسن و سال خود که به‌طور مادرزادی نابیناست آشنا می‌شود و به شیوه‌ای ابتکاری به آموزش پسر می‌پردازد و با حضور انسانی و مؤثر خود موجب تحولاتی در زندگی مردم می‌شود. ‌طوری‌که از آن به بعد، بسیاری از مردم، خاطره این پرستوی جوان را با محبت به یاد می‌آورند و او را چشم و چراغ کوهپایه می‌دانند...»؛ این، خلاصه‌ای‌ست از کتابی با نام «پولینا، چشم و چراغ کوهپایه» که به قلم «آناماریا ماتوته» اهل اسپانیا نوشته شده و بخشی از دوران کودکی من را جذاب کرده است.
فقط خواستم به قول این هنرمندها در روایتم از «رومینا» و «خانه پدری»، پاساژ ایجاد کنم تا هوا کمی تازه شود احتمالا!

*حتی اگر
         شام سرد بشود...
«کیانوش عیاری» را با «خانه پدری»‌ش، می‌توان هنرمندی به حساب آورد که از جامعه‌اش جلوتر است که تعریفی‌ست از هنرمندی که متعهد و آگاه و دارای دغدغه است. با این حال، این تعریف از عیاری با این معیار و این فیلم، یک جور دهن‌کجی به ساحت او نیز محسوب می‌شود؛ وقتی قبل از «خانه پدری» هم از این فاجعه‌ها
 کم رخ نداده‌اند.
مثلا «آتنا» را به یاد بیاوریم یا خیلی دیگر از دخترکان و زنانی را که اصلا به قتل نرسیده‌اند، اما همیشه با تحکم و خودخواهی و دگماتیسم و تعصب کورکورانه که خیلی وقت‌ها اتفاقا از طرف قانون هم حمایت شده، هر سال و هر ماه و هر روز مرده‌اند و مرده‌اند و مرده‌اند... .
عیاری اما هنرمندی‌ست که همراه جامعه است و برای جامعه‌اش فیلم می‌سازد؛ بدون اینکه ادای جامعه‌دوستی در بیاورد و ژست «اپوزیسیون» بگیرد. او برخلاف برخی همتایانش، اگر اعتراضی دارد و نقدی می‌کند، همین‌جا می‌ماند و انجام می‌دهد. تبعاتش را هم می‌پذیرد که فقط یکی از بیشمارشان، محدود شدن و سانسور شدن و توقیف شدن فیلم‌هایش است.
او تا به حال نخواسته که «ابراهیم حاتمی‌کیا» بشود که از «آژانس شیشه‌ای» به «به رنگ ارغوان» و بعد به «به وقت شام» برسد!

*سرانجام‌های
 ناخوشآیند
چیزی که «خانه پدری» را هولناک‌تر و تاثیرگذارتر می‌کند، غیر از سوژه و نحوه مواجهه کارگردان با آن و نوع روایتش و میزانسن‌هایش و جای دوربینش و...، مداخله‌گر نبودن مولف اثر است. کارگردان، با این واقعه که بسیار دراماتیک است، ملودراماتیک برخورد نمی‌کند، به آن خرده روایت‌های بی‌خودی نمی‌چسباند، توضیح اضافه نمی‌دهد، کات بی‌خودی نمی‌دهد (گرچه یکی دو جا به وضوح اشتباه کات دارد)، سعی نمی‌کند به ما پیام اخلاقی بدهد چون خوب می‌داند که اخلاق، بعد از هماهنگی فرم و محتوا، خود به خود بیرون می‌آید و ارزش، چیزی نیست که در هنر، قابل الصاق باشد.
روایت درست «خانه پدری» باعث سرانجام ناخوشآیند داخل و بیرون فیلم می‌شود...

*تلاش مذبوحانه
 مسوولان
ساده‌اگارانه و خام‌دستانه است اگر بپذیریم و باور کنیم، علت محدود و توقیف شدن «خانه پدری»، سکانس اولیه آن بوده است؛ چیزی که در اخبار بارها شنیدیم و خواندیم که اگر آن سکانس اولیه حذف می‌شد یا بسیار تغییر می‌کرد، فیلم برای اکران عمومی مشکلی پیدا نمی‌کرد.
سکانس به جای اولیه «خانه پدری» (که اگر نبود، این فیلم، فیلم دیگری می‌شد) تنها بهانه‌ای بوده برای آنهایی که ساخته شدن و نمایش چنین فیلم‌هایی را برنمی‌تابند وگرنه سکانس قتل خواهر به دست برادرانش در «مغزهای کوچک‌زنگ‌زده» مگر کم خشونت داشته؟ پس چطور آن فیلم دچار مشکل نشد؟ (نگویید که آنجا در ادامه معلوم می‌شود که خواهر نمرده است که بسیار می‌خندم چون در لحظه تماشایش در سالن توسط تماشاگر، او پذیرفته که دختر به شکل بی‌رحمانه‌ای به قتل رسیده توسط برادرش).
«خانه پدری» و مشکلاتی که برایش به وجود آوردند، یعنی هنوز بعد از این همه سال در همین کشوری که عاشقش هستیم و بیشترمان مسلمانیم و در تاریخ و کتاب مدرسه و... خوانده‌ایم که پیامبرمان، چه نگاهی نسبت به مردم و جامعه و آینده و جهان داشته و برایشان چه چیزهایی می‌خواسته و چه تلاش‌هایی کرده که دنیای بهتری داشته باشیم و...، آدم‌هایی هستند که منصب‌ها و مسوولیت‌های بزرگی هم دارند و درآینده و امروز ما موثرند و بخش زیادی از غرور و سلامتی و اعتبار و رفاه مادی و معنوی و آسایش روح و روان ما تحت‌تاثیر رفتارها و تصمیم‌های آنهاست و اتفاقا مدام هم دارند گند می‌زنند و در بهترین حالت، کار خاصی نمی‌کنند!
اینها کوچک‌ترین نقدی را تحمل نمی‌کنند و صدای مخالف برایشان از صدای نکره کوبیده شدن کلنگ بر دیوار همسایه، وقتی موقع خواب و استراحت است، هم آزاردهنده‌تر است! پس «خانه پدری» باید بایکوت شود چون در آن به درستی به ما نشان داده می‌شود و گوشزد می‌شود که دگماتیسم، تعصب کورکورانه، قانون‌های بد و برداشت‌های مزخرف از یک قانون خوب و اجازه ندادن به ابراز اصولی صدای مخالف، چه بلایی بر سرما آورده و می‌آورد.
 از این نمونه‌ها هم در این سال‌ها کم نداشتیم ولی ارجاع‌تان می‌دهم به دیالوگ ماندگاری از فیلم «قصه‌ها»؛ «هیچ فیلمی تا ابد توی کمد نمی‌مونه...». خب حالا آقای قاضی یا مسوول محترم که باعث شدی «رومینا» به فجیع‌ترین شکل ممکن کشته شود و دوست مسوول محترمی که اجازه ندادی «خانه پدری» مثل بچه آدم اکران بشود؛ من و بقیه مردم، این فیلم را دیدیم و باز هم خواهیم دید و این یعنی، تلاش مذبوحانه شما به نتیجه نرسیده است...
*به هارمونی هم
 کاش دقت می‌کردی
«خانه پدری» از یک‌دست نبودن بازی‌هایش ضربه خورده است. تصمیم درست کارگردان در استفاده از بازیگران تازه‌کار (نمی‌دانم این «نابازیگر» چه اصطلاح احمقانه‌ای‌ست که باب شده) اگرچه در اغلب صحنه‌ها خوب و قابل قبول از کار درآمده اما در مجموع به خاطر حضور درست و به اندازه چند بازیگر حرفه‌ای سینما که «رئال بازی کردن» در خدمت محتوا و فرم اثر را خوب درک کرده‌اند و خوب اجرا کرده‌اند، که در تقابل با تنها «رئال بودن» برخی بازیگران تازه‌کار این فیلم قرار گرفته، هارمونی کلی بازی‌ها را به هم ریخته و یک کلیت تلویزیونی به «خانه پدری» بخشیده است که البته همه این اشکال را می‌شود به غنای موضوعی و پرداختی و استفاده اغلب خوبی که در این فیلم از مقوله «حساسیت» شده، بخشید!

*والا پیام‌دار محمد...
رومینا کشته شده و قاتلش هم احتمالا در مراسمش اشک خواهد ریخت. همان‌طور که پدر و برادری که دخترشان را کشته‌اند و در زیرزمین خانه دفنش کرده‌اند و باعث شده‌اند مادر خانواده هم چند سال بعد دق کند و بمیرد و نسل‌های متوالی این خانواده به قهقرا بروند و دگماتیسم و تعصب کورکورانه و تبعیض جنسیتی در کشور ما تکثیر شوند و ادامه پیدا کنند، بعد از کشتن دخترشان، چند قطره اشک ریخته‌اند!
محمد رسول‌الله اگر امروز به شکل فیزیکی حضور داشت، چه تصمیمی می‌گرفت و چه می‌گفت؟ این، مهم‌ترین سوالی‌ست که بعد از تماشای «خانه پدری»؛ درست فردای روزی که «رومینا» به قتل رسید، از خودم پرسیدم... .

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی