آخرین اخبار :
  • منتشر شده در سه شنبه, 14 آبان 1398 13:08
یادداشتی به بهانه روز «فرهنگ عمومی»؛

به مثابه بالابری برای انسان امروز

 
 
 
 

ماه‌بانو صالح‌نژاد/


فرهنگ عمومی بیش از آن که یک مفهوم پنهان‌شده در کنج گنجه ذهن آدمی باشد، یک رفتار است. منشی منطبق با ارزش‌های انسان که گاه وابسته به مرز و بوم و گاه مرجع آیینی و گاه ریشه در خیالات عمومی دارد. اصلا اهمیت ارزش‌گذاری انسان در همین رفتار نهفته است، وگرنه که چرا کسی کار به این داشته باشد که ارزش زندگی تو از چه جنسی‌ست؟
همه رفتارها و ابراز افکار ما با نظامی از درون ذهن‌مان کنترل می‌شود که همان فرهنگ موضوع است. رفتارهای پشت چراغ قرمز ما را فرهنگ ترافیک‌ ماست. رفتاری که با همسایه‌مان می‌کنیم، این که وقتی کسی در آپارتمان مسکونی ما مشکلی دارد می‌خواهیم بارش را هزاربرابر، سنگین‌تر کنیم یا رهایش می‌کنیم به حال خودش یا که باری از شانه‌اش برمی‌داریم، از فرهنگ آپارتمان‌نشینی ما برمی‌آید و هزار مثال دیگر.
جدا از این که منشا رفتار تو چه تفکری‌ست؛ از آیین و مذهب توست یا از حافظه تاریخی مملکتت یا تجربه‌های خانوادگی‌ات، بسیاری از رفتارهایی که در فرهنگ عمومی دسته‌بندی می‌شوند پس از مدتی از رواج‌شان در یک جامعه، دیگر جزو ارزش‌های انسانی محسوب می‌شوند و چنان در ذهن ما جا می‌افتند که وقتی فردی رفتاری مغایر با آن نشان می‌دهد فحش‌های حیوانی نثارش می‌کنیم، چراکه تصور می‌کنیم غیرانسانی عمل کرده است. در صورتی که بسیاری از این افراد به اندازه ما مهر، صداقت و نور انسانیت در دل دارند و تنها مشکل این است که رشد فرهنگی که دیگران تجربه کرده‌اند به دلیلی شامل حال او نشده است.
رشد فرهنگی یکی از عجیب‌ و غریب‌ترین رفتارهای انسانی است که از فرهنگ رشد فرهنگی حاصل می‌شود و این یعنی کسی که در درجه اول از آموزش‌های فرهنگی جا مانده و رشد فرهنگی را تجربه نکرده، مرحله به مرحله از فرهنگ اجتماع انسانی که مدام در حال فرارفتن است، جا می‌ماند و فرو می‌رود در انزوای خودش.
همه فرهنگ‌ها از جنس عادت و آموختگی‌اند و این مهم‌ترین بخش فرهنگ، یعنی رشد فرهنگی از جنس تغییر عادات است؛ یعنی رشد فرهنگی همان تغییر عادت‌هایی‌ست که به نوعی متوجه اشتباه بودن آن شویم، هر قدر این کار سخت باشد.
ما که تمامی هدفمان در زندگی شاد بودن است و هر تلاشی می‌کنیم برای شاد زندگی کردن‌مان است و همین ما که اگر روش زندگی کردن و رفتارهایمان یا همان فرهنگمان با زندگی شخصی و اجتماعی‌مان همخوانی نداشته باشد، شادی‌مان را از دست می‌دهیم، بدون رشد فرهنگی به سادگی فرومی‌پاشیم.
در زندگی امروز که هر لحظه در حال تغییر است و به به‌روزرسانی نیاز دارد، اهمیت فرهنگ رشد فرهنگی بیش از همیشه است و انسان‌هایی که محروم از این آموزش بمانند، سرنوشتی جز دشنام شنیدن و رژه شرم به سوی نابودی نخواهند داشت. چنان که بزرگی می‌گوید؛ «شادی، قضاوت انسان درباره میزان مطلوبیت و پذیرفته شدن زندگی‌اش است»، انسانی که رشد فرهنگی را تجربه نکند، شادی را نیز غریبه خواهد دید.
این روزها حرف‌های خوب بسیار می‌شنویم، برنامه‌هایی دقیق و بی‌عیب برای زندگی‌هامان که خوشبختی ما را تضمین می‌کنند اما چرا خروجی این‌همه حرف و سخن و برنامه و شعار فوق‌العاده، این آشفته‌باز غمین است؟ پاسخ این است که زمینه دریافت تمام این اطلاعات مفید و منابع تمدن، فرهنگ بالای مردمان است که تا از قشر کودک و نوجوان و جوانان شروع به درمان این معضل نکنیم، گرچه شعارها و تمدن سرجایش می‌ماند، ناشادمانی و بی‌سامانی‌ها نیز پابرجا خواهد بود.
به بهانه نام هزارمعنای این روز، از همه شما می‌خواهیم هربار که با عاملی از بی‌فرهنگی روبه‌رو هستید به جای قضاوت‌های مرسوم به این بیاندیشید که فردی که در برابر شما ایستاده از نعمت رشد فرهنگی محروم مانده و پیش از هر حکمی برای دور کردن این موجودی که حتی حیوان‌گونه رفتار کرده، خود را در جایگاه فکری او قرار داده و با صبوری بسته به موضوع مبحث، از روش‌های آموزشی برای برخورد با او استفاده کنید.
فردی که حتی سوار بر خودروی لوکس است اما فرهنگ ترافیک نمی‌داند، زنی که در آپارتمان به دنبال ایجاد دردسر برای شما است، مردی که در خیابان با دیدن ظاهری فرای حدی که برایش معمول است دهان به تجاوز کلامی باز می‌کند یا حتی با روش نگاه و رفتارش به شما توهین می‌کند، کسی که در خیابانی خلوت باج‌گیری و خفت‌گیری می‌کند، همه و همه گرچه در یک لحظه خاص خود را در موضع قدرت نشان می‌دهند و باور دارند که اشتباه آن‌ها حق دیگران است، تنها انسان‌هایی محروم از آموزش رشد فرهنگی هستند که در طول عمر دفعات بسیار کمی شادی واقعی را تجربه کرده‌اند. دل بر اینان بسوزانید و رفتاری پدرانه، مادرانه، آموزگارانه در پیش گیرید.

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی