• منتشر شده در چهارشنبه, 29 خرداد 1398 10:43
یادداشت «خبرشمال» درباره فاجعه اخیر مازندران و فرهنگ خشونت؛

خرس‌ها و آدم‌ها

 
 
 
 

هومن حکیمی/


اشاره: هر کاری می‌کنم نمی‌توانم فیلم توله خرس بیگناهی که احتمالا هیچوقت معلوم نخواهد شد چرا دچار چنین سرنوشت فاجعه‌بار و غم‌انگیزی شده را ببینم ولی متاسفانه مثل میلیون‌ها نفر دیگر در جریان وقوعش هستم که ای کاش نبودم... .

برای اینکه بفهمیم چطور شد که ما علی‌رغم اصرار داشتن به اینکه سرشاریم از تاریخ و فرهنگ و آیین مهرورزی و...، تبدیل شده‌ایم به آدم‌هایی که گاهی حتی اصول اولیه انسانیت را هم برنمی‌تابیم، نیاز به سال‌ها و ماه‌ها تحقیق و ساعت‌ها نوشتن و گفتن و تحلیل و... است اما بیایید با هم صادق‌تر باشیم.
ساده‌انگارانه‌ترین برداشتی که بعد از انتشار تصاویر این واقعه دلخراش و انعکاس بیرونی و حتی بین‌المللی خبر آن می‌توان داشت، ردیفی از جملات و حرف‌های کلیشه‌ای‌ست مانند؛ «این رفتار ناپسند با حیوان بیگناه نباید تکرار شود» و «باید مجرمان هر چه سریع‌تر به سزای عملشان برسند» یا «ما مردم با شعوری هستیم و نباید این کار را به پای کل مردم نوشت» و از این جور واکنش‌های آنی و لحظه‌ای که هر کسی معمولا در چنین مواقعی و با ایجاد شوک وحشتناک ناشی از آن، مرتکب می‌شود.
مسأله اما فقط این خرس کوچک مستأصل و دچار حیرت شده از این همه سبعیت بی‌دلیل نیست که این هم هست و باید حتما هر کدام‌مان برای یک بار هم که شده خودمان را جای این موجود بیگناه بگذاریم تا شاید شرافت‌مان لکه‌دار شود و کشته شدنش، دست‌کم نتیجه و فایده‌ای برای بقیه موجودات داشته باشد. مسأله فقط این هم نیست که چرا در این سال‌ها از این دست اتفاقات درباره پلنگ‌ها و سگ‌ها و گربه‌ها و بزهای کوهی و... و نیز برای درختان و طبیعت و غیره هم رخ داده و رخ خواهد داد که این هم هست و باید یک جایی یک مرجعی، بالاخره به این صرافت بیفتد کاری کند تا بفهمیم، این دنیای لعنتی تنها برای ما مثلا انسان‌ها نیست و بقیه هم موجودیت و حق حیات دارند.
مسأله فقط این هم نیست که استاندار مازندران و رییس کل دادگستری استان و چند مدیر دیگر، خوشبختانه پیگیر شده‌اند که مسبب‌های این واقعه شوم، مجازات شوند که این هم هست، چون اگر واقعا برخورد شود، شاید مازندران و حیات وحش و محیط زیستش، یک روزی رنگ آرامش را ببینند.
مسأله این است که امروز اجتماع ما، چرا سرشار شده از این همه خشونت‌های مختلف و رنگارنگ که گاهی در فضای مجازی بروز می‌کنند و گاه در فضای واقعی به شکل تعرض به افراد و حیوانات و طبیعت. این آدمی که از سر خوشحالی یا خشم یا بی‌تفاوتی (این یکی خیلی مشمئزکننده‌تر و اعصاب خردکن‌تر است) با سنگ، حیوان بی‌پناهی را می‌کشد یا نیزه بر تن بز کوهی فرو می‌کند یا سگی را شکنجه می‌کند و...، دقیقا همانی‌ست که می‌تواند به دختربچه‌ها و پسربچه‌های خردسال تجاوز کند یا زنی را برباید و بعد از تجاوز، طلاهایش را به زور از او بگیرد و در انتها، خفه‌اش کند. همان کسی‌ست که در یک فرآیند مدت‌دار، تبدیل به خفاش شبی شده که مخل آرامش و امنیت دیگران است. او، همانی‌ست که اگرچه شرایط بد اقتصادی و فرهنگی و نحوه تربیت خانوادگی‌اش، حتما می‌توانند دلیل‌هایی برای «این‌جوری شدنش» باشند اما قطعا علت‌های دیگری هم در این میان دخیل‌اند که اگر این‌طور نبود، اغلب ما امروز باید آدمکش و حیوان‌آزار 
و... می‌شدیم.
بعد از وقوع این فاجعه، با یکی از دوستان که مشاور استانداری مازندران و فردی متخصص در امور روان‌شناسی‌ست درباره این ماجرا صحبت می‌کردم. هر دو ناراحت و برافروخته بودیم و در میان مکالمه تلفنی‌مان، او به نکته بسیار درستی اشاره کرد که امیدوارم حتما توسط مسوولان مربوط (و حتی نامربوط) پیگیری شود؛ به خطر افتادن بهداشت روانی جامعه. این، نکته مهمی‌ست که اگر دست روی دست بگذاریم و برای ماست‌مالی کردن این ماجرا هم به تاکتیک‌های منسوخ قبلی و استفاده از واکنش‌های احساسی و کلیشه‌ای بسنده کنیم، فاجعه‌های بدتری در راه خواهند بود... .
فیلم دلخراش خرس بیگناه را ندیدم. خبرش را خواندم و همین کافی‌ست تا لحظه لحظه این فاجعه را تصور کنم. یکی از آن عوضی‌ها را دستگیر کرده‌اند و بقیه را هم امیدوارم که بگیرند و ببندند و... . مجازات شدید آنها البته که لازم و واجب است و دل من را و دل خیلی‌ها را خنک خواهد کرد اما متاسفانه زجری که آن موجود دوست‌داشتنی بیگناه کشید را از بین نمی‌برد. با این حال اما کورسویی می‌شود به سمت امید که شاید باعث شود دیگر شاهد این اتفاق‌های وحشتناک که انسانیت و شعور را نابود می‌کنند، نباشیم. 
پ.ن: کاش، دنیا این‌قدر جای بدی نبود. کاش فهم و شعور و آگاهی، این اندازه در خطر نابودی قرار نمی‌گرفت. کاش آن خرس کوچک و بقیه حیوانات و طبیعت، ما را می‌بخشیدند، کاش... .

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی