آخرین اخبار :
  • منتشر شده در یکشنبه, 29 ارديبهشت 1398 08:42
یادداشت «خبرشمال» درباره پوچی موجود در صنف روزنامه‌نگاری و نویسندگی مازندران؛

خدا قوّت آقای مدیرکل!

 
 
 
 

هومن حکیمی/


اشاره: سال‌هاست که در حوزه‌های مختلف؛ به‌خصوص فرهنگی و هنری، می‌نویسم. گاهی نوشته‌هایم و خودم را مرور می‌کنم. نوشته‌های تعدادی از همکارانم را هم که در حوزه‌های مختلف، توانمند و صاحب سبکند. نتیجه‌های مقطعی را و خوش آمدن و نیامدن‌های موردی را که کنار می‌گذارم، نتیجه نهایی واقعا اسف‌بار است.

  1. 1
     حقیقت این است؛ روزنامه‌نگاران و ژورنالیست‌ها در مازندران، اگر بخواهند حرفه‌ای و براساس اصول مشخص و مطالعه و آگاهی، قلم بزنند، در بهترین حالت فقط خودشان و چند نفر از نزدیکانشان و معدودی طرفدار و پیگیران نوشته‌های‌شان را آگاه یا خوشحال یا ناراحت می‌کنند. کلیت مازندران و مسوولان و... اصلا کاری به کار نوشته‌ها ندارند و کار خودشان را می‌کنند. برای همین هم هست که سیاست و اقتصاد و اجتماع مازندران (که البته بر گرفته از کلیت کشور و تحت‌تاثیر آن هم است) مثلا نسبت به قبل از تمام نوشته‌های من و تک و توک همکارانم، چندان فرقی نکرده است. یا اوضاع فرهنگ و هنر مازندران، بعد از تمام این سال‌ها تحقیق و یادداشت‌ها و گزارش‌ها و پیگیری‌های امثال من، نه تنها بهتر نشده که بدتر هم شده است. 
    2
    واقعیت این است؛ اغلب مدیران و مسوولان مازندران و به‌ویژه متولیان فرهنگی، از اینکه مطبوعات و رسانه‌های مازندران، منفعل، آگهی بگیر، اهل رپرتاژ و بخیه و شانتاژ و... باشند، راضی‌اند. راضی‌اند چون اینجوری سطح مطالبات صنف ما که اتفاقا باید بسیار بالا و بسیار مبتنی بر دانش و آگاهی باشد، در پایین‌ترین اندازه ممکن قرار می‎گیرد. در نتیجه تسری آگاهی از ما به سمت مردم و جامعه هم دچار اشکال و ایراد و نقص می‌شود و این‌طوری آگاهی مردم هم افزایش پیدا نمی‌کند و در بهترین حالت در حد اینستاگرام و تلگرام و... باقی می‌ماند. طبعا در این وضعیت، مدیران و مسوولانی که نفعشان در کم بودن آگاهی و کاهش دانش جامعه باشد، خیلی بهتر و راحت‌تر می‌توانند بر اسب مراد سوار شوند و به طرف انتفاع مادی و سوء‌استفاده از مقام و منصب بتازند. از این تاختن هم وقتی گرد و غبار بلند شود و به چشم و گوش مردم آسیب بزند؛ یعنی زمانی که مردم تازه به خاطر می‌آورند که «ای بابا، دیدی چی شد؟...»، در سطح مناسبی از آگاهی و شناخت مطالبات خود به سر نمی‌برند که بتوانند اعتراض درستی داشته باشند و به دنبال احقاق حق خود بروند.

3
همیشه سعی می‌کنم از خط عابر پیاده یا از روی پل رد بشوم. چراغ راهنمایی که زرد می‌شود، سرعتم را کم و توقف می‌کنم. وقتی کارم با باجه عابر بانک تمام می‌شود، رسید را در سطل زباله مخصوص می‌اندازم. سعی می‌کنم به حقوق مردم در حد شعورم احترام بگذارم و... . همه این کارها را در طول این چهل سال و اندی که از خداوند عمر گرفته‌ام، با کمی بالا و پایین انجام داده‌ام و مدام مطالعه کرده‌ام و خوانده‌ام و نوشته‌ام و از هر کسی که بیشتر از من می‌دانسته و می‌داند، چیزی یاد گرفته‌ام تا اگر مطلبی می‌نویسم، کورسویی به سمت ایجاد آگاهی و روشنایی باشد. این فرآیند دشوار را با این امید طی کرده‌ام که روزی روزگاری نوشته‌هایم و تلاشم، باعث شود که بیماری، بهتر و سریع‌تر به پایان بیماری‌اش و فقیری، سریع‌تر به رفاه و کارگردان جوانی، موقرانه و وزین‌تر به ساخت اولین فیلمش و شهری، زودتر به توسعه و... برسند. حالا اما وقتی نوشته‌هایم و خودم را مرور می‌کنم، متاسف می‌شوم که مثلا در حوزه فرهنگی، تازه رسیده‌ام به مدیرکلی که دلش نمی‌خواهد اینجا باشد اما باید باشد و این «باید بودن» گاهی منجر می‌شود که فقط اسمش اینجا باشد اما جسمش در تهران و خوزستان و روحش در یک سودای دیگر... .

4
از استاندار محترم مازندران هم که خودش اهل رسانه و صاحب اندیشه است نمی‌شود در این مجال گلایه نکرد. او که تا به امروز نشان داده که انتخابی مناسب برای مدیریت استان بوده، عجیب است که اخیرا در جایی اظهار داشته که رسانه‌های مازندران از نقد، تهی و به سمت کسب منافع، گسیل هستند. نکته‌ای که گرچه درست است اما علت اصلی‌اش همین دیده نشدن‌های رسانه‌ها و افراد شایسته و میدان دادن به آنهایی‌ست که از «رسانگی»، تنها زدن به قصد نشستن پای میز معامله را بلدند وگرنه دوستان واقعی که همیشه و حتی در بدترین شرایط هم دوست می‌مانند و پای عهدشان جان می‌دهند!

5
اگر فرض کنیم که مدیرکل ارشاد مازندران، از اغلب حوزه‌های مدیریت هنری و فرهنگی سر در می‌آورد، قطعا چیزی از دنیای رسانه و مطبوعات نمی‌داند. نمی‌داند چون نمی‌شود در دوران مدرنیته  که هر آدمی به درست یا غلط- با گوشی تلفن همراهش، یک رسانه است، مدیر فرهنگی باشی اما از فضای مجازی دور بمانی. از چنین مدیری که گوشی همراهش هنوز در حد «1100» است و اهمیت رصد فضای مجازی را نمی‌داند، توقع مدیریت اوضاع رسانه استان را داشتن، کمی زیادی به نظر می‌رسد!
6
واقعیت و حقیقت که با هم جمع شوند، اوضاع ترسناک می‌شود؛ با اینکه با هم از نظر ماهوی فرق دارند اما می‌توانند در کنار هم قرار بگیرند و منجر به نتیجه ناخوشآیندی شوند.
واقعیت و حقیقت در حالت مثبت این است که به راحتی می‌شود اوضاع نابه‌سامان رسانه و مطبوعات مازندران را بهتر و ترمیم کرد اما جمع این دو در وجه منفی که امروز با آن مواجهیم، این را نمی‌خواهد. نمی‌خواهد که در مطبوعات مازندران|، شلم شوربای زشتی حکمرانی می‌کند و خانه مطبوعاتش سیاست‌زده است و شور و شعور و اشتیاق و آگاهی در این عرصه در پایین‌ترین حد ممکن دیده می‌شود.
از این اداره‌کلی هم که فرهنگ و هنر را فقط در حد کلیشه می‌داند و می‌پسندد و فقط ادعا می‌کند و به آدم‌های غیر مرتبط و گاه ناموجه، میدان می‌دهد، آبی برای رسانه‌های تا خرخره گرفتار که مجبورند تن به خواسته‌های همین مدیران نالایق بدهند، گرم نمی‌شود. مدیرانی که پشت این ظاهر موجه و کلام گهربار آنها که دم از آزادی مطبوعات و رکن چهارم دموکراسی و... می‌زنند، هیچ اعتقادی وجود ندارد.

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی