آخرین اخبار :
  • منتشر شده در سه شنبه, 14 آبان 1398 13:07
گفت‌وگوی اختصاصی «خبر شمال» با «محمد اعظم‌زاده»، دکترای تخصصی فرهنگ و هنر، به مناسبت روز فرهنگ عمومی:

به هویت اصلی‌مان برگردیم

 
 
 
 
ماه‌بانو صالح‌نژاد/

اشاره: 14 آبان روز «فرهنگ عمومی»، مفهومی‌ست که برخلاف فرهنگ تنها در دل و ذهن انسان جای نمی‌گیرد و تماما تعریفی از رفتار انسان‌هاست و این بهترین بهانه بود تا با یکی از اهالی فرهنگ و هنر که نه تنها در همراهی با عمل و رفتارش سطح بالایی از فرهنگ مشاهده می‌شود بلکه با جدیت به دنبال رشد و ارتقای جوانان جامعه است، گفت‌وگو کنیم؛ استادی بزرگوار و دغدغه‌مند، پژوهشگری ارزشمند و البته انسانی والا.
«محمد اعظم‌زاده» با مدرک دکترای پژوهش هنر و تخصص در زمینه فرهنگ بومی، عضو هیأت علمی دانشگاه مازندران است و به همراه «مریم رحیمی»، یکی از دانشجویان فعال دوره دکترا که با همکاری این استاد کتابی را در زمینه نشانه‌های اصیل فرهنگ بومی استان مازندران منتشر کرده، با ما به صحبت می‌نشیند. آرام و شمرده، چنان که از استادی در سطح او انتظار می‌رود، برای ما از ویژگی‌ها، توانایی‌ها و مهجوریت فرهنگ بومی استان مازندران و اثرگذاری این فرهنگ بر مردم منطقه و اثرگذاری مردم بر آثار و نشانه‌های این فرهنگ می‌گوید.
 

*با وجود شناخت از نام و آثار شما، یک بار دیگر از شما می‌خواهم در جملاتی خوانندگان را با خودتان و تخصص و آثارتان آشنا کنید.
من «محمد اعظم‌زاده»، استادیار دانشگاه مازندران و ایشان «مریم رحیمی»، دانشجوی دکترای پژوهش هنر، از سال 1392 تاکنون در حال بررسی و ثبت آثار فرهنگ و هنر عامیانه و بومی در منطقه شمال کشور به خصوص استان مازندران هستیم که حاصل این کتابی با تالیف مشترک ماست با نام «» که صرفا و اختصاصا نقوش و نمادهای استفاده شده در این مرز و بوم، چه بر آثار بافتنی همچون گلیم و قالی و لباس‌های سنتی و چه بر آثار معماری و حتی سنگ گورهای منطقه است. هدف ما این مهم است که اگر در توان‌مان نیست که منابع فرهنگ و هنر منطقه را که چون «پدر» بزرگواری در کنار ماست، برای همیشه زنده‌اش نگاه داریم، تا عوامل اقلیمی و انسانی نابودش نکرده‌اند، از او عکسی به یادگار بگیریم و حرف‌هایی که برای گفتن دارد به گوش مردمان برسانیم چراکه رشد این مردمان بدون راهبردهای این «پدر» ممکن نیست. این اصالت و معنای ذات و در نهایت حافظه تاریخی ماست که زمینه رشد فرهنگی‌مان می‌شود و مردم منطقه بی‌توجه به این زمینه‌سازی می‌خواهند برج بلند فرهنگ را بر هیچ بسازند.


*به عنوان یک متخصص پژوهش هنر، در جریان این پژوهش‌ها و برداشت‌هایی که در طول دوران فعالیت خود داشته‌اید چه چیزی در آثار این منطقه بیشترین تاثیرگذاری را بر تفکر فرهنگی شما داشته است؟
من دوران تحصیلم را در اصفهان، که یکی از شناخته‌شده‌ترین شهرهای کشور در زمینه هنر معماری و فرهنگ سنتی ایرانی است، گذراندم و پس از اتمام تحصیلات احساس می‌کردم شاید با بازگشت به مازندران از فضای فرهنگ و هنر سنتی دور شوم.
با شک و تردید شروع به مطالعه و شناخت و برداشت از بناهای استان کردم و با دنیایی بکر و بی‌نظیر از آثار هنری، از معماری تا طراحی لباس و بافت‌ها، روبه‌رو شدم که بی‌نهایت برایم دلنشین و جالب توجه بود.
در این استان از سالیان دور، سال‌های پیشین دوران اسلامی و قبل از آن دوران زرتشتیان و پیش از آن آیین میترایسم، هنرمندان در زمینه‌های مختلف مشغول به انتقال معنا از طریق طرح و خط بوده‌اند  و گاهی دیده می‌شود برای تاکید بیش‌تر از خود کلمات هم استفاده کرده‌اند. در این منطقه نحوه تفکر کلاسیک قالب است، به این معنا که هنر کاربردی و هنرهای زیبا از هم جدا نشده و مردم هنرمند منطقه بدون سواد خواندن و نوشتن و بدون آموزش قبلی در حرفه تولیدی خود ایجاد هنر می‌کردند؛ بافنده هنر را در گلیم و پارچه و بافت، معمار هنر را در تکایا و مساجد و حتی منازل و حتی سنگ‌تراشی که سنگ قبر می‌ساخته هنر را در سنگ قبور متجلی کرد و به این ترتیب این مردم معنای ناب هنر را زیسته‌اند. گرچه آن‌ها برای ارایه هنر آموزشی ندیده بودند اما از هر طراح آزموده، طراح‌تر عمل کردند. آن‌ها اعتقادات، باورهای فرهنگی و مذهبی، فکرها و خیالات و حتی طلسم‌ها را در آثارشان به ظهور می‌رساندند و چنان به این باورها پایبند بودند که نقش‌ها و طرح‌های ایشان بیش از هر انسان آموزش‌دیده، اصالت و جان فرهنگی و هنری دارند. در این دوره ارتباطات بین نقاط مختلف کشور و جهان بسیار نادر و به سختی بوده و امکان کپی برای آنان وجود نداشته، با این حال آثار این دوران چنان از دل و جان هنرمند حاصل می‌شده که نمادها، نقوش و حتی رنگ‌گذاری‌ها در زمینه‌های فکری مشترک، بین هنرمندان نقاط مختلف ایران و جهان مشترک بوده است.
 این روش تولید محصولات به نوعی باعث حفظ و تقویت تفکرات و ارزش‌های فرهنگی نیز می‌شد و به افراد معتقد احساس آرامش و سکون را منتقل می‌کرد. چنان که در تکایا می‌بینیم که طراحی سقف‌های بلند چه احساس معنوی و آرامشی منتقل می‌کند و این آرامش با طراحی عناصر گیاهی در داخل فضای تکیه که مخصوص نشست و برخاست انسان‌های پا به سن گذاشته و میان‌سال و یا پیران است، تشدید می‌شود که کاملا مناسب و کاربردی است، در حالی که در سقانفارها که ارتفاع بلندی دارد و جوانان و نوجوانان در مراسم‌ مذهبی وارد آن می‌شوند، نقوش فعال و متنوع است و حال و هوای جوانی و انرژی بالا را تداعی می‌کند که این ویژگی هم در این مکان مناسب و برازنده است. بنابراین اعتقاد و پایبندی مردم به فرهنگ و اعتقادات، موجب تولید آثار فاخر شده و از طرفی این آثار فاخر فرهنگ و اعتقادات را ترویج و مستحکم می‌کرده است.
چنین چرخه‌ای، رشد فرهنگی و هنری جامعه را تضمین می‌کند و ما برای رهایی از مشکلات کنونی باید به این چرخه سازنده بازگردیم. ترکیبی از تفکر، تکنیک و نوشتار می‌تواند ایجادکننده اثری شود که بیش از هزاران تلاش تک‌محوره اثرگذار باشد.
*هدف نهایی شما از این جریان پژوهشی چیست؟ و در جریان دست‌یابی به این هدف با چه مشکلاتی روبه‌رو هستید؟
کار ما مشخصا شناخت و برداشت صحیح آثار، مطالعات تطبیقی و طبقه‌بندی مناسب آن‌هاست. با شناخت منشا فکری و باوری نقوش، ارتباط نقوش با یکدیگر و فضای اجرای آن‌ها، ما می‌توانیم به ریشه آیینی، بومی و محیطی آن‌ها پی ببریم و در زمان خودمان این نتایج را با دست به دست هم دادن حرفه‌پرداز و هنرمند و در نظر گرفتن نیاز انسان امروز از منظر زیستی و فرهنگی برای ایجاد آثار فاخر و تاثیرگذار بر روح و دل انسان‌ها به کار ببریم. این نقوش، نمادها و آثار اصالت و هویت ماست. انسان اگر سکونت ذهن و جسمش را از دست دهد، نتیجه‌اش همین اوضاع فرهنگی و اجتماعی می‌شود که امروز در جامعه شاهد آن هستیم. با بازگشت به این هویت بومی، با شناخت و واکاوی حافظه تاریخی، انسان جامعه امروزی می‌تواند بار دیگر به سکونت ذهن و آرامش و منش اصیل خود بازگردد. شناسایی این آثار به منظور یافتن چراغ راهی‌ست برای آیندگان، گنجی که ما امروز در دست داریم و ساده از حفظ و نگهداری آن می‌گذریم، این هنرهای دست گذشتگان که مقابل چشمان ناباور ما روز به روز به نابودی نزدیک‌تر می‌شود، مملو از ناگفته‌ها و راز و رمزهای نجات است. رسالت ما به‌عنوان هنرمند فرهنگی، برداشت درست و صحیح آثار، ثبت و امانت‌داری این هویت فرهنگ بومی منطقه است. به وسیله این روش انتقال اندیشه، هنرمندان آزموده و تازه‌کار ما به جای هم زدن ارزش‌های سردرگم غربی در اوضاع فکری و آموخته‌هاشان، قادر به ارایه آثار تلفیقی، طراحی‌هایی الهام‌گرفته از هویت واقعی‌شان و انتقال معنای ارزشمند برای جامعه امروزی توام با اقتباس از آثار اصیل است که قطعا بیش از آثار فعلی به دل خواهد نشست چراکه حافظه تاریخی و روح و قلب ما به این سنت و این مرز و بوم تمایل دارد.
باز هم باید اشاره کنم که از این مطالعات، برداشت‌ها، تطبیقات و پیگیری‌ها و چاپ مقالات و کتاب‌های مرتبط، حمایتی از طرف نهادهای مرتبط نمی‌شود و بیش از نتیجه کسب درآمد، نیازمند هزینه شخص مطالعه‌کننده برای رسیدن به اهدافش است.
* نخستین راهکاری که به ذهن شما برای حمایت از این روش حفظ هنر و انتقال فرهنگ می‌رسد چیست؟
با توجه به این که ساکنان و متولیان بناها یا مناطق ارزشمند بومی ناامید از فعالیت هنردوستان و فرهنگیان هستند و در طول زمان بارها و بارها به جای تلاش بر حفظ آثار و اموال بر تخریب آن‌ها سعی شده، نگاه مثبتی به قشر فعال دانشگاهی ندارند که با ایجاد یک هویت پژوهش‌گر برای کسانی که سابقه کوشش در این رابطه را دارند، توسط سازمان میراث فرهنگی، می‌تواند کار برداشت و حفظ هنر و فرهنگ را برای فعالان به خصوص افراد جوان و بانوان بسیار آسان‌تر کند، در حال که این سازمان نه تنها چنین هویتی قایل نمی‌شود که به نوعی از افراد فعال دانشگاهی فاصله می‌گیرد.
از دانشگاه، از طرف اساتید و دانشجویان علاقه‌مندان بسیاری به سازمان میراث فرهنگی رجوع می‌کنند و سعی در حفظ ارزش‌های هنری و فرهنگی بومی دارند، چرا این ارتباط از سمت این سازمان برقرار نشود؟ چرا برای حفظ و مرمت آثار، مطالعه و شناخت و طبقه‌بندی آنان و ترویج فرهنگ اصیل ایرانی از اساتید دانشگاهی که عمر پای تخصص موشوع مرتبط گذاشته‌اند یاری نمی‌گیرند؟
از طرفی روش پژوهش و دریافت و در نهایت انتقال معنا و ارزش‌های فرهنگی به ما آموزش داده نمی‌شود و این موجب بسیاری از کمبودهای ماست. ما نمی‌دانیم از یک اثر که پر از نقوش و معانی و مفاهیم است چه برداشتی می‌توانیم داشته باشیم و اگر هم این برداشت ذهنی صورت گیرد، روش استفاده از این مفاهیم در آثار امروزی و انتقال فرهنگی را آموزش ندیده‌ایم. بنابراین با وجود این که حرف‌ها در دل داریم برای بیان آن‌ها از روش‌های کاملا غربی مثل هنر رئالیسم که هیچ جایی در هنر و فرهنگ ما ندارد استفاده می‌کنیم که موجب سوءتفاهم و عدم انتقال معنا و ضعف‌های فرهنگی در جامعه می‌شود.
تمامی مشکلات فرهنگی و اجتماعی ریشه در بی‌وطنی جسم و جان ما دارد. ما در فضاهایی که برای حافظه تاریخی و ناخودآگاه ما غریبه استف در خانه‌هایی با معماری الهام گرفته از ناکجا که هیچ حس و روحی ندارد زندگی می‌کنیم، لباس‌هایی که برایمان معنایی ندارد به تن می‌کنیم، بر فرشی که طرح‌هایش با ما غریبگی می‌کنند پا می‌گذاریم و همه این‌ها موجبات مشکلات روحی و اجتماعی انسان امروز را پدید می‌آورد.
بازگشت به اصل خویش، راه نجات انسان امروز است.

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی