• منتشر شده در چهارشنبه, 15 مرداد 1399 12:47
«خبرشمال» به بهانه سالروز مشروطیت جعبه سیاه مشروطه ایران را می‌گشاید؛

شیار زدن در خاک سیاست

 
 
 
 

ماه‌بانو صالح‌نژاد /


اشاره: می‌نویسیم به یاد کسانی که به پای قانون اساسی راهنمای دموکراسی و خون‌بهای شهدای مشروطیت ایستادند و در گذرگاه‌های تاریخی از مردم شتاب‌زده در خیابان‌ها خواستند که قانون را پایمال نکنند، اما صدایشان شنیده نشد. نسلی بهره‌مند از موهبت توسعه اقتصادی و مبتلا به بلایای توسعه‌نیافتگی سیاسی و فرهنگی، در میانه کارزار این مملکت، نفهمیدند که کدام قرارگاه را می‌بایست برای پاسداشت قانون و میهن و آزادی که در واقع درک درستی هم از هیچ‌کدام نداشتند، برگزینند. حالا در آستانه صدوچهاردهمین سالگرد جنبش مشروطیت، ما همچنان در جستجوی حاکمیت قانون و برقراری آزادی، در میهنی که دوستش می‌داریم، هستیم.
جنبش مشروطیت مردم ايران ١١۴ ساله شد؛ مجموعه کوشش‌ها و رویدادهایی که برای مشروط کردن قدرت حاکمیت، تحقق آزادی، احداث عدالت‌خانه و حکومت قانون آغاز شد و به مدت چند سال ادامه پیدا کرد. امضای فرمان مشروطه توسط مظفرالدین شاه در ۱۳ اَمرداد ۱۲۸۵ خطاب به صدراعظم، میرزا نصرالله‌خان مشیرالدوله که خود در تهیه فرمان و راضی کردن شاه به امضای آن نقش داشت، بالاخره رخ داد. اصل فرمان به خط و انشای قوام‌السلطنه است.
این جنبش منجر به تشکیل مجلس شورای ملی و تصویب نخستین قانون اساسی کشور ایران گردید. سردار «اسعد بختیاری»، «محمدعلی فروغی»، «نجف‌قلی‌خان صمصام‌السلطنه بختیاری»، «محمدحسین نايینی»، «حیدرخان عمواوغلی»، «ستارخان» و «باقرخان» برای همیشه در یاد ایران ماندنی شدند.
مشروطه ‌را «بیداری ایرانیان» می‌نامند، گرچه به دلایلی نتوانست تمام مطالبات خود را نهادینه کند. در دهه‌های اخیر هم در فضای عمومی، چندان که باید به این جنبش پرداخته نشده و در آگاهی تاریخی ایرانیان و حافظه جمعی ما حضور پررنگی ندارد.
ساختاربندی دموکراسی یا همین بحث مشروط‌ شدن قدرت، باید از دل آگاهی‌های میانی جامعه بیرون آمده و از پس توضیح عملکردهای تکرارشونده بربیاید. باید کنش عامل را در نظر گرفته و آگاهی‌های میانی را که مردم با آن‌ها زندگی می‌کنند و در متن جامعه به شکل ضمنی و عملی حضور دارند، لحاظ کند. این آگاهی‌های عملی‌ست که انباشته می‌شود و ساختارها را می‌سازد؛ ساختارها خودبه‌خود تغییر نمی‌کنند و ما نمی‌توانیم از تغییر ساختار در جامعه‌ای و براساس فرم آن، با در پرانتزگذاشتن نحوه آگاهی‌های میانی که در یک فرایند اتفاق می‌افتد، به‌سادگی به جامعه دیگر بدل شویم.
 در جعبه سیاه مشروط‌ شدن قدرت، همه‌چیز از دید ما پنهان است. باید بپرسیم چه فرایندهایی در محتوای جامعه اتفاق افتاده و چه تحولاتی در آگاهی‌های میانی و ضمنی جامعه صورت گرفته که سرآخر به تعادل گرفتن و مقید‌ شدن قدرت رسیده‌ایم. چه شرایط و فرایندهایی درون جامعه بوده که نتیجه آن مشروط ‌شدن قدرت شده است؟
ما معمولا حوصله بررسی جزییات محتوای درونی این جعبه سیاه را نداریم و به‌سادگی می‌خواهیم به نقطه آخر و لحظه فینال برسیم، اما وقتی چنین نمی‌شود، پس حتما ما عقب‌مانده‌ایم. درحالی‌که ما باید بازگردیم و آن جعبه سیاه را بگشاییم و توضیح دهیم که در آن جعبه سیاه چه اتفاقاتی رخ داده و ما در کجاها ایراد داشته و داریم.‌
یک منظر به درک این موضوع، «سیاست-سیاست» است. این منظر، به مشروط‌ شدن قدرت به‌مثابه یک پروژه نگاه کرده و در این نگاه نیز مومنتوم‌ها، لحظه‌ها و جراحی‌ها را می‌بیند؛ لحظاتی چون مشروطه، رضاشاه و انقلاب اسلامی. منظر آلترناتیو دیگری نیز وجود دارد به نام «ناسیاست-سیاست»؛ در این منظر همه‌چیز قابل فروکاسته‌ شدن به سیاست، صرفا به‌معنای تصرف مکان‌های آماده سیاسی نیست. امر غیرسیاسی هم دیده می‌شود. در این منظر، به‌جای مومنتوم‌ها و لحظه‌ها، فرایندها را می‌بینیم.
ناسیاست، هر امر فراتر و عمیق‌تر از سیاست است که سیاست را هم بالا و پایین می‌کند. ناسیاست می‌تواند اجتماع، فرهنگ، تکنولوژی، صنف، حرفه، محله یا امر مدنی باشد. ناسیاست، چندعاملی است و سیاست تنها یک بخش از این عامل‌هاست.
منظر اول با ساده‌سازی، فقط سطح سیاست را می‌بیند و تحلیل می‌کند، اما منظر دوم، مشروط‌ کردن قدرت را به‌مثابه یک فرایند می‌بیند. به‌جای لحظه‌ها، فرایندهای یادگیری، رشد غیرخطی در جامعه و واقعیت نمایان می‌شود. فرایندهای زیرپوستی جامعه ایران را در نظر می‌گیرد و آن‌وقت نتیجه نمی‌گیرد که جامعه ایران امتناع دارد.
نتیجه عقب‌ماندگی، امتناع خواهد شد. از دل امتناع نیز ناامیدی اجتماعی بیرون می‌آید. برای جامعه دشوار است که با تفسیرهای سیاسی فعلی از مسایل ایران، بتواند همچنان امیدوارانه ادامه دهد. ما نمی‌توانیم با نظریات اولیه، مسایل جامعه ایران را که پیچیدگی زیادی دارند، توضیح دهیم.
ما نمی‌توانیم در ایران مرتبا و صرفا خاک سیاست را شخم بزنیم. این خاک تناوب کشت پاییزه و بهاره و استراحت لازم دارد و ولخرجانه نباید مورد بهره‌برداری قرار گیرد. نمی‌توانیم همواره نگاهمان به نقش ایوان باشد، باید به پای‌بست‌ها نیز توجه کنیم.
پیچیدگی داستان این‌جاست که جامعه ایران یک جامعه سیاسی است و در پرانتز گذاشتن سیاست برای همیشه، هیچ‌گاه مشکل ما را حل نمی‌کند. به همین دلیل هم هست که ناسیاست-سیاست گزینه مناسب‌تری از صرف ناسیاسی بودن برای یک ایرانی‌ست.
بیایید در اوج ناسیاسی اندیشیدن، سیاس باشیم.

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی