آخرین اخبار :
  • منتشر شده در چهارشنبه, 18 تیر 1399 13:08
یادداشت «خبرشمال» درباره وضعیت مبهم مهمی که به آن دچاریم؛

لطفا ترس را در قاموس‌مان نگنجانید!

 
 
 
 
هومن حکیمی /

اشاره: این روزهای ملال‌آور که جان می‌دهد بعضی‌ها، آدم را خیلی راحت به سیاه‌نمایی متهم کنند، همه چیز از آن حالت تعادل حداقلی هم که بود، خارج شده است. نه روح چندانی در مراوادات انسانی مشاهده می‌شود و نه کسی دل و دماغ فکر کردن به چیزی جز روزمره‌گی‌ها دارد. اصلا اینکه اولویت‌ها به شکل عجیب و غریب و با سرعتی خارق‌العاده‌ دارند به سمت تک بعدی شدن و مرتبط با برآورده شدن نیازهای اولیه انسانی می‌روند، خیلی ترسناک است؛ حتی ترسناک‌تر از شیوع دوباره ویروس کرونا... .

*یارم به یک لا پیرهن
خوابیده زیر نسترن
«مهدی رمضانی» که الآن رییس اداره فرهنگ و ارشاد قائم‌شهر است، چند سال پیش، بانی تشکیل یک سلسله جلسه‌های فرهنگی ماهانه شد با حضور هربار مسوولی که مرتبط با حوزه فرهنگ و هنر است یا دست‌کم می‌تواند کمکی به اعتلای این حوزه درب و داغان اما سرشار از
 ظرفیت بکند.
لطف کرد و مرا هم داخل آدم(!) این عرصه محسوب و دعوت کرد که در جلسه‌ها باشم. همان اول البته به او گفتم که از ته این دورهمی‌ها چیزی که به درد اهالی فرهنگ و هنر مازندران بخورد، درنمی‌آید که در نهایت هم این‌طور شد و اتفاقی نیفتاد و جلسه‌ها هم بعد از چند بار برگزار شدن، تعطیل شد!
این‌جور کارها به‌خصوص در استان‌هایی مثل مازندران، بیشتر شبیه «شو» هستند که مثلا بگویند «ما چقدر خاص و خوبیم و دغدغه داریم...» و اینها! منتهی باید اعتراف کنم که یکی از این جلسه‌ها برای خود من یک دستآورد بزرگ داشت که در ادامه می‌گویم برایتان...

*ترسم که بوی نسترن
مست است و هوشیارش کند
کرونا هنوز نیامده و خستگی بار اول حمله‌اش، فروکش نکرده، دوباره فاز تهاجم برداشته! ما هم که کلا تکلیف‌مان با خودمان و اطرافمان و کرونایمان و توسعه‌مان و... مشخص نیست، بهترین خوراک برای آقا یا خانم کروناییم! این بدبخت که دارد به اقتضای طبیعتش رفتار می‌کند، خب کجا برود از اینجا بهتر؟ کجا اینقدر به اندازه ما، زمینه را برایش فراهم می‌کنند که گسترش و توسعه(!) پیدا کند و به عالم امکان فخر بفروشد؟
ما تکلیف‌مان با هیچ چیزی معلوم نیست. با قیمت سکه و ارز، با مسکن و اتومبیل، با سفر رفتن، با سرمایه‌گذاری، با اینکه بالاخره می‌توانیم در پمپ‌بنزین، سگار بکشیم یا نه؟، با مافیای زباله که به شکل زیرپوستی حتی با او دست به یکی هم کرده‌ایم که نظافت را رعایت نکنیم و به او امکان توسعه بدهیم برای بیزینس چند صد میلیاردی‌اش. کلا اگر دقت کنیم باعث توسعه هر چیز نکبتی می‌شویم، غیر از توسعه محیط و شهر و کشوری که در آن زندگی می‌کنیم.
اصلا گاهی جوری رفتار می‌کنیم که اگر یکی از بیرون ببیند می‌گوید؛ «دمشان گرم! دارند کاری می‌کنند که خدای نکرده یک وقت کرونا از این آسایش خیالی که دارد، خارج نشود»!

*پیراهنی از برگ گل
 از بهر یارم دوختم
داشتم می‌گفتم از آن گپ و گعده مهدی رمضانی در چند سال پیش که آخرش هیچی به هیچی!
 در یکی از این جلسه‌ها، «علی اصغر یوسف‌نژاد»؛ نماینده وقت مردم ساری و میاندورود در مجلس، هم بود که در پاسخ به سوال من که محتوای خلاصه‌اش «کمیسیون فرهنگی مجلس چرا کشکه؟» بود، بهترین و صریح‌ترین و درست‌ترین جوابی که یک نماینده مجلس شورای اسلامی در طول تاریخ می‌تواند بدهد را داد؛ «چون در کمیسیون فرهنگی، سفر خارجی و مزایای جنبی کمیسیون‌های دیگر برای نماینده‌ها وجود ندارد و...»!
یعنی «لامصّب» برخی از این نمایندگان بنده خدا که تازه چند روز پیش هم نفری 231 میلیون تومان برای ماه اول به حسابشان واریز شد، فرهنگ اگر برایشان کشک هم نباشد، در حد چیپس و ماست موسیر هم نیست. یعنی ما اگر این کمیسیون فرهنگی را داخل طبق هم بگذاریم و با چند متر پارچه پیراهنی اعلا و کلی نقل و نبات و... دور سرمان و سرشان بچرخانیم هم اینها قبول نمی‌کنند. چرا؟ چون اصولا فرهنگ کیلویی چند؟ فقط جسارتا، لطفا، خواهشا(!) به خبرمنتشر شده که درباره اظهارات نمایندگان مجلس یازدهم که زورکی عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شده‌اند، رجوع کنید که؛ هم خنده‌تان می‌گیرد و هم می‌ترسید...

*از بس لطیف است آن بدن ترسم که آزارش کند
فکر کنم معاون وزارت بهداشت بوده که اخیرا و بعد از شیوع موج دوم کرونا گفته؛ «احتمال بازگشت محدودیت‌ها وجود دارد»!
دقت کردید؟ گفته احتمالش وجود دارد! آن هم کی؟ وقتی که مدیر عامل سازمان آرامستان تهران «بهشت زهرا(س)» گفته که آمار فوتی‌های کرونا دوباره افزایش بدی پیدا کرده. وقتی که دوباره مرگ شبانه‌روزی بر اثر کرونا در کشورمان سه رقمی شده. وقتی که ترس دوباره شروع کرده به ریشه زدن. وقتی که ده‌‌ها هزار نفر کادر شریف درمانی کشورمان باید دوباره بار مضاعف خستگی و نگرانی را به دوش بکشند و وقتی که همه ما باید بر تن لطیف پدران و مادران و پدربزرگ‎ها و مادربزرگ‌هایمان، تن‌پوشی از هراس بپوشانیم تا نکند که بیماری، آزارشان بدهد... .
اما یک سوال اساسی وجود دارد همچنان؛ چرا این همه کشور که آمار مبتلایان و فوتی‌هایشان چند برابر ما بود، توانستند فعلا این بیماری را کنترل کنند اما ما نتوانستیم؟

*ای آفتاب آهسته نِه
پا در حریم یار من
مجلس یازدهم کارهای زیادی دارد که انجام بدهد تا اوضاع ما از اینی که هست بدتر نشود. اقتصاد و سیاست و اجتماع ما درگیر مسایل متعددی‌ست که این مجلس کم‌‌تجربه را وارد چالش‌های زیادی خواهد کرد. اینکه «ظریف» بیاید و پاسخگو باشد، اینکه رییس‌جمهور بیاید و پاسخگو باشد، البته که اتفاق نامبارکی نیست اما اینکه «ظریف» و «روحانی» و دولت و ملت را وارد فاز تقابل و تهدید کنیم، نباید که در قاموس‌مان بگنجد که دارند می‎گنجانند!
حضور وزیر امور خارجه در مجلس را که رصد می‌کردم، نه از آهستگی و پیوستگی خبری بود و نه از مواجهه منطقی. همه داشتند سعی می‌کردند توپ را به زمین دیگری و دیگران بیندازند و خب این‌جوری، هم سیخ می‌سوزد و هم کباب! کاش وسط این همه دعواها و هیاهوها، عقلای قوم کمی هم به فرهنگ و کمیسیون فرهنگی توجه می‌کردند که اگر برای‌شان و برای‌مان اهمیت داشت، الآن اوضاع‌مان خیلی
 بهتر بود...
*ترسم صدای پای تو
خواب است و بیدارش کند
عزاداری کردن اصولی و به موقع، کار خیلی خوبی‌ست و احترام به مسایل شرعی و مذهبی، ضروری و پسندیده است؛ همان‌طور که برگزاری مجالس جشن و عروسی و شادی هم.
اما وقتی عالم و آدم، معترف و معتقدند که برگزاری بی‌ضابطه این‌گونه مجالس که معمولا همراه است با ازدحام و رعایت نکردن موارد بهداشتی، باعث شده و می‌شود که شیوع کرونا افزایش پیدا کند و خطر، همه ما را در بر بگیرد، چرا هیچکس به شکل واضح و قاطع، از برگزاری‌شان جلوگیری نمی‌کند؟ چرا اینقدر در اجرای دستورالعمل‌های بهداشتی و  قانونی و برخورد با متخلف‌ها، مماشات و سهل‌انگاری می‌کنیم؟ چرا هیچ‌وقت از تجربه‌هایمان درس نمی‌گیریم و مدام یک اشتباه را تکرار می‌کنیم؟ با چه کسی تعارف داریم؟ با خودمان؟ با دنیا؟
الآن لازم است مورد مازندران و تمهید استاندار مازندران در بستن ورودی‌های استان در شیوع اول کرونا را یادآوری کنم که از بالا «وتو» شد و اوضاع مناسب مازندران را به هم ریخت؟ لازم است دوباره وضعیت گیلان و خوزستان را یادآوری کنم؟
چه چیزی، چه فاجعه‌ای و چه زمانی می‌تواند بالاخره برخی مسوولان ما و تعداد زیادی از مردم ما را از خواب غفلت بیدار کند؟ باور داریم که فردا خیلی دیر است یا این را هم قرار است به شوخی بگذرانیم؟
*پروانه امشب پر نزن
اندر حریم یار من
نمایندگانی که به اجبار و خواهش، عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شده‌اند و همه‌شان هم اقرار کرده‌اند که از فیلم و کتاب و... به دورند را کجای دلمان بگذاریم؟ آنهایی که که برای عضو کمیسیون عمران و سیاست و... شدن صف کشیدند را چطور؟ تجربه کمی که این نمایندگان در حوزه قانون‌گزاری دارند و احتمالا باید تاوان یکی دو سال، کسب تجربه آنها را ما بدهیم، چطور ارزیابی کنیم؟
این هزینه بالای درمانی که فشار مضاعفی به اقتصاد بیمار ما و به خانواده‌های درگیر این بیماری وارد کرده را چطور از سر بگذرانیم؟
با نشاطی که باید در خانواده‌ها باشد و بود اما الان کمرنگ شده چه کار کنیم؟ با اینکه خریدن مقداری کم میوه که بسیار برای بچه‌ها و والدین لازم است، هر بار کمتر از 100 هزار تومان نمی‌شود چه؟ با بی‌تناسبی دریافتی‌های اغلب خانواده‌ها با مخارج چطور رفتار کنیم؟ اصلا حالمان را چطور خوش کنیم خوش‌انصاف‌ها؟

*ترسم صدای شه‌پرت
قدری دل آزارش کند
من قول دادم، تو قول دادی، ما قول دادیم؛ «کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد». ما قول دادیم بیاییم پای صندوق‌های رآی و به تو و شما«ها» رأی بدهیم که دادیم. ما قول دادیم پای آب و خاکمان بمانیم که ماندیم. ما قول دادیم هوای هم را داشته باشیم که اغلب این کار را کردیم. ما ولی زیر قولمان زدیم وقتی قرار شد اشرف مخلوقات باشیم و الآن نیستیم متاسفانه که حق‌مان هم هست که امروز تاوانش را بدهیم. این همه بدی کردیم به طبیعت و جانوران و گیاهان و... و خب صبر طبیعت هم اندازه‌ای دارد.
تو و شما هم قول‌های زیادی به ما دادید که هر چه فکر می‌کنم متوجه نمی‌شوم چرا پای بعضی از این قول‌هایتان نماندید. ما بهتان قول دادیم که شرایط را درک کنیم و مثلا شرایط تحریم را درک کرده‌ایم و حفظ عزت و اعتبار کشورمان را و... اما شما هیچ‌وقت توضیح درستی به ما ندادید که چرا ظرف دو سال، دلار از 4هزار تومان به 20هزار تومان رسید. هیچ‌وقت شفاف نگفتید که چرا نمی‌توانید کاری کنید که خریدن یک آلونک 50 متری برای ما تبدیل به یک رؤیای دست‌نیافتنی نشود. هرگز پاسخ صریحی ندادید که چرا وجه تخصص‌گرایی و تعهد‌گرایی واقعی در به کارگیری برخی مناصب حساس رعایت نمی‌شود و چرا نخبگان واقعی و جوان ما بیکارند و فسیل‌ها بر
 سر کار؟
اغلب ما اگر حرفی می‌زنیم، اگر نقدی می‌کنیم و اگر گاهی اعتراضی داریم، هیچ قصد دیگری جز حرف زدن و نقد کردن و اعتراض کردن برای بهتر شدن وضعیت، برای اینکه نااهلان، اهلی بشوند و برای اینکه «ایران» ما، سربلند و موفق و شاد باشد، نداشته‌ایم و نداریم. تاکید هم می‌کنم که ایران، مال ماست؛ نه فقط مال من و نه فقط مال تو و نه فقط مال دیگران.
حالا اینکه بعضی از شماها، از صدای شه‌پر ما، دل‌آزار می‌شوید خب بشوید. چه اهمیتی دارد اگر دل‌آزاری شما و متهم شدن ما به چیزی که نیستیم، باعث بشود که ایران عزیز ما، برگردد به اوج اقتدار و شکوه و سلامت و شادی و رونق؟

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی