آخرین اخبار :
  • منتشر شده در دوشنبه, 12 خرداد 1399 10:18
«خبرشمال» از آخرین قتل ناموسی پرآوازه در کشور می‌نویسد؛

اسم این کار غیرت نیست!

 
 
 
 
ماه‌بانو صالح‌نژاد /

اشاره: خبر کوتاه و جان‌سوزاننده است؛ یک‌ بار دیگر، یک دختر قربانی افکار زن‌ستیز جامعه ایرانی شد. «رومینا اشرفی» دخترک 14ساله‌ای بود که به دست پدرش و به تعصب مرد ایرانی کشته شد. حالا چند روزی گذشته و ترس فراموش شدن نام دخترک مرا به نوشتن وامی‌دارد.
این‌روزها که حکم قاضی مشخص شده و این حکم هرچه که هست قصاص نیست، دغدغه عدالت در سر همه ما افتاده و رهامان نمی‌کند. بسیاری می‌گویند این مرد که قانون و حکم قاضی را نمی‌دانسته در هنگام قتل، پس نقص قانون دلیل چنین فجایعی نمی‌تواند باشد. اما واقعیت جامعه ایرانی این است؛ افراد می‌دانند اگر بخواهند در برابر مردانی بایستند که با ادعای لکه‌دار کردن ناموس به آزار روانی و اجتماعی آن‌ها مشغول‌اند، اگر همچون «قیصر» به این بی‌رحمان بتازد و اگر خشم حاصل از این «بی‌آبرویی» را بر سر کسانی که سبب و منشا کلام هستند فروریزند درگیر تبعات سنگین می‌شوند. ممکن است در برابر آن افراد طاقت نیاورند و خودشان قربانی این خصم شوند. اگر هم پیروز میدان باشند، هیچ دادگاهی جان هیچ مردی را به کسی نبخشیده و به او هم نخواهد بخشید. در عین حال می‌دانند اگر برای تخلیه این خشم و نشان دادن این‌که تحمل بی‌آبرویی را نداشته‌اند به سراغ زنان خانواده خود بروند، هزینه‌های حمله محدود خواهد بود. زنان را از نظر فیزیکی و در دفاع از جان خود ضعیف‌تر می‌بینند و اطمینان دارند بر آن‌ها غلبه خواهند داشت. از طرفی هیچ دادگاهی در این کشور، جان هیچ زنی را بیش از نیم جان مرد ارزش نگذاشته است. این‌گونه است که در قرن ما دخترکشی را شاهدیم. دخترکشی، پس از گذشت 15قرن از دخترکشی‌های صحرای عربستان. دخترکشی، در کشوری که در آن قرون حاکمان و والیان زن داشت. دخترکشی، به بهانه جملات منسوب به مردی که صحرای عربستان را از جهل رهانید. ما را چه می‌شود؟
قتل رومینا، اولین حادثه نیست که نشان‌ مردم ایران داد ظلم مسلم به حقوق زن را در این کشور و نقص قوانین دفاع از این حقوق را. اما دیگر روزگار پنهانکاری‌ها و دیالوگ‌های مصنوعی در تلویزیون ملی که مردم را کودکانه فریب می‌داد گذشت. قتل رومینا در زمانی رخ داد که هر فردی در هر گوشه این جهان می‌تواند با کمتر از 5واسطه به هر شخص دیگر در هر نقطه از جهان وصل شود. این دختر سربریده  در روستای «حویق» در شهرستان تالش در استان گیلان به همه ما وصل شد و سرگذشت فاجعه‌بارش، ریشه‌های فرهنگی قتل‌های ناموسی در ایران را در کانون توجه عموم قرار داد و ما را بار دیگر لحظه‌ای به خود آورد.
این توجه و به خود آمدن جامعه گرچه اهمیت فراوان دارد، اگر با اقدامات درست و به‌جای سیستم مواجه نشود، آسیب‌های احتمالی جبران‌ناپذیری هم دارد. گاهی حاصل بعضی انتقادات از طرف ژورنالیست‌ها، عکاسان، فیلم‌سازان و به‌طور کلی کسانی که در معرض تماشای مردم هستند، ادامه حوادث ناخوشایند و به‌وجود امدن سریالی از اقدامات مورد نقد آن‌هاست. تصور کنید که فیلم‌سازی برای تمام شدن قصه کهنه اسیدپاشی در ایران، از سرنوشت یک دختر می‌گوید که چه شد که اسید بر صورتش پاشیدند و بعد بر سرش چه آمد و ای‌وای که حق او چقدر ناحق شده است. نشان‌ می‌دهند مسایل و مشکلات این‌چنینی در جامعه را و در نهایت بیان می‌کنند که در برابر چنین ظلم و آسیبی، هیچ قانون و مجازاتی نیست و اگر هست بی‌فایده و بی‌تاثیر است بر شرایط فرد آسیب‌دیده و کسی که به هر دلیل چنین آسیبی به او زده است. این مستندات و انتقادات در عین حال که حق مردم ما هستند، می‌توانند باعث عادی شدن جرم و جرات یافتن مجرمان دیگر شوند. با تماشای چنین فیلم یا عکس یا گزارشی دو موج ایجاد می‌شود در افراد؛ برخی به دنبال این می‌روند که مساله را حل کنند و نقصان قانون برطرف شود و در جو حاصل از غم و خشم و بی‌عدالتی اهدافی تعیین می‌کنند. این دسته اکثرا پس از مدتی از موج خروشان به مردابی راکد از غرولند بدل می‌شوند و برخی هم با نهایت پیگیری و تلاش به بن‌بست می‌خورند. در برابر آن‌ها موجی دیگر هست که با تماشای این تصاویر به دلیل شباهت دغدغه‌ها، شرایط مالی یا وضعیت ظاهری و هر نشانه دیگر، با شخصیت منفی داستان هم‌ذات‌پنداری می‌کند. این فرد در این گزارش یاد می‎گیرد در برابر چنین کارهایی سدی قرار نخواهد گرفت. در واقع انتقادی که در ادامه‌اش پیگیری مسوولان و تغییر وضعیت نباشد، نتیجه عکس بر جامعه خواهد گذاشت. چنان‌که اطلاع‌رسانی بی‌بی‌سی از کشته‌های کشورهای مختلف کاری کرده مرگ ده نفر در شهری برای ما امری معمولی شود. قتل ناموسی، نوعی پدیده عمدتا اجتماعی تلقی شود که گویی دولت در گسترش و بازتولید آن نقش جانبی دارد. دولتی که شاهد اوضاع هست و از طریق گزارش‌ها همراه مردم شاهد این ظلم‌هاست اما اقدامی نمی‌کند.
در ماجرای کشته شدن رومینا اشرفی و بسیاری از پرونده‌های مشابه، قاتل به عضو مونث خانواده خود آسیب می‌زند یا او را می‌کشد و نه مرد غریبه‌ای را با او ارتباط داشته و مایه بی‌آبرویی شده است. به‌خصوص وقتی دخترکی 14ساله تحت تاثیر مردی بزرگتر از خود قرار می‌گیرد و با خشونت خانواده روبرو شده و تصمیم به فرار از خانه می‌گیرد، پدر با مردی که دختر نه حتی جوان، بلکه تازه از سن کودکی جداشده و نوجوانش را فریب داده برخورد نمی‌کند. پدر بدون هیچ حمله‌ای به مرد غریبه، تمام خشمش را بر سر فرزند مونث در خواب تخلیه می‌کند. انتخابی که به هیچ وجه خاص این مرد نیست و در طیف وسیعی از این پرونده‌ها تکرار می‌شود. این فاجعه مکرر به هیچ وجه بی‌ارتباط با مجازات‌های قانونی پیش‌بینی‌شده برای قتل‌های ناموسی و بی‌توجهی قضات و مراجع قانونی به امنیت جانی و روانی زنان در محیط خانواده نیست.
واقعیت این است که اگر پدر رومینا مردی که با دخترش فرار کرده بود را کشته بود، ممکن بود قصاص شود. مجازاتی جاری در سیستم قضایی کشور که شاید از نظر تاثیر اجتماعی باز هم انتخاب مناسبی نبود. اما همین پدر با کشتن دختر 14ساله خود در معرض خطر جان خودش قرار ندارد. حداکثر آن که اگر دادگاه تشخیص دهد اقدام پدر موجب اخلال در نظم و صیانت و امنیت جامعه یا بیم تجری مرتکب یا دیگران شده، او را به ۳ تا ۱۰ سال حبس محکوم می‌کند. مجازاتی که البته میزان حداکثری آن در پرونده‌های مشابه به ندرت اِعمال شده است. شاید باور خیلی‌ها نشود اما این است قانون اسلامی کشور ما؛ ما که همه پیرو اسلام محمد(ص) هستیم، کسی که رسم دخترکشی در سرزمینش را با سخنانش از میان برد، کسی که دخترش را ارزشی داد که عرب بداند زنان چه جایگاهی را لایق‌اند، حال ما به نام دین او جان دخترکی را به پدرش می‌بخشیم.
در این روزها که می‌گذرد حواشی زیادی به راه افتاده که قابل توجه است. عموی رومینا مدعی شده بهمن، مردی که به همراه رومینا فرار کرده، او را با زور و تهدید برده و قصد ازدواج هم نداشته است. ادعاهای فوق را، بهمن و خواهرش، که رومینا در زمان غیبت از خانه در منزل او بوده، ساختگی می‌دانند. خواهر بهمن حتی با طرح این ادعا که رومینا می‌گفته ترجیح می‌دهد بمیرد ولی به نزد پدرش بازنگردد، نقل کرده وقتی پدر رومینا به دنبالش آمده گفت‌وگویی درگرفته که باعث شده این خواهر سیلی محکمی به گوش پدر رومینا بزند. روایت نیروی انتظامی هم حکایت از آن دارد که پدر، پس از فرار دختر خود از پلیس کمک خواسته و به دنبال کشتن بهمن نبود. حالا صداهایی در فضای مجازی به گوش می‌رسد از مادر رومینا که می‌خواهد همسرش مجازات شود و معتقد است او پیش از این ماجرا هم زمینه فکری قتل رومینا را داشت. مجموع این روایت‌ها فارغ از میزان واقعیت موجود در هریک  حکایت از آن دارند که پدر رومینا در خصوص مردی که معتقد بوده دخترش را ربوده نهایتا به اقدام قانونی متوسل شده و جرات پیگیری شخصی را نداشت. ولی همین مرد در مواجهه با دختر نوجوان خود در حد بریدن گردنش با داس بی‌رحمی نشان داد. این واقعیت را نمی‌توان انکار کرد که محرک اصلی قتل‌های ناموسی در ایران حس مالکیت مردان بر زنان خانواده است. این حس مالکیت شاید در همه‌جای دنیا به نسبت شرایط فرهنگی و حافظه تاریخی در مردان ایجاد شود اما ملاحظات مرتبط با مجازات قانونی مردان را از هر اقدامی علیه جان و روان همسر یا فرزندشان بازمی‌دارد.
در مجموعه‌ای از پرونده‌های قتل ناموسی سال‌های اخیر در ایران، نوعی الگوی رفتاری مشابه با پدر رومینا وجود دارد. ماجرای تکراری این قتل‌ها این است که اعضای مذکر خانواده یک زن، لزوما از فرط غیرت به سیم آخر نزده‌اند بلکه در واکنش خود نسبت به واقعه ناموسی، اقدام به نوعی ریسک حساب‌شده می‌کنند. مشخصا با توجه به این‌که اگر قاتل پدر زن باشد، حداکثر به تعداد سال‌هایی بسیار کمتر از مجازات قتل در کشورهای غربی به زندان می‌رود. اگر برادر باشد، در صورت رضایت پدر به مجازاتی مشابه محکوم می‌شود. اگر قاتل همسر زن باشد نیز باز تاکید قانون مجازات اسلامی بر این‌که هرگاه مرد‌‌‌‌‌‌‌ی همسر خود‌‌‌‌‌‌‌ را د‌‌‌‌‌‌‌ر حال زنا با مرد‌‌‌‌‌‌‌ اجنبی مشاهد‌‌‌‌‌‌‌ه کند‌‌‌‌‌‌‌ و علم به تمکین زن د‌‌‌‌‌‌‌اشته باشد‌‌‌‌‌‌‌ می‌تواند‌‌‌‌‌‌‌ د‌‌‌‌‌‌‌ر همان حال آنان را به قتل برساند، راه فرار جدیدی را برای قاتل فراهم می‌کند.
وجود چنین گریزگاه‌هایی در قوانین ایران و مهم‌تر از آن، مقاومت شدید مسوولان در مقابل تغییر این قوانین باعث می‌شود افراد بیشتری جرات کنند دست به چنین کاری بزنند و همچون ماجرای اسیدپاشی، جریانی سریالی از اقدامات مشابه را شاهد خواهیم بود. طبیعی‌ست کسانی که با وجود وضوح ناحقی در این پرونده، بر سیستم حقوقی موجود پافشاری کنند و از اصلاحات واجب بر قانون مرتبط فرار کنند، مسوولیت مستقیم تبعات آن را نیز بر عهده دارد و در گناه قتل‌های بعدی شریک می‌شود. ما اگر سکوت کنیم و این موج به‌راه‌افتاده کم‌کمک راکد شود، ما هم در این قتل‌ها شریک خواهیم بود. صحبت از پژمردن یک برگ و از دست رفتن یک جان نیست. صحبت از این است که در سکوت و بی‌دفاعی بخش بزرگی از جامعه ایرانی که «زن» نام گرفته، جنگل‌هایی از احساس و تجربه و جان، بیابان خواهد شد.
در نظرپرسی فضای اجتماعی از همه خواستیم درباره رومینا بنویسند و چه دردناک بود سکوت تمام زنان و گذشتن از این حادثه. با یک نقد و تلاش برای به حرف آمدن مخاطبان زن، این‌بار از بانوان خواستیم حتما نظر بدهند که دو مورد از سخنان آن‌ها را بهترین پایان بر این نوشته دانستم؛
-ای‌کاش پدر و مادر شدن، فقط صرف کردن چند فعل ازدواج، رابطه، زایش و... نبود. ای‌کاش برای فرزند داشتن مردان هم هزینه می‌دادند. آخر ما آدم‌های امروز عادت کرده‌ایم برای چیزهایی ارزش قایل شویم که هزینه داشتند. برای هرچه که پول زیادی بدهیم مواظبش هستیم و به نعمت‌های بی‌بها توجه نداریم.
- به نظر من این وحشیانه‌ترين کاری‌ست که یک پدر می‌توانست بکند. این کارها اصلا اسمش غيرت نيست و ربطی به زندگی در یک روستا یا منطقه هم ندارد. که هستند آدم‌هايی که در شهر هم زندگی می‌کنند و چنین کارهایی هم از آن‌ها سر می‌زند. اين فقر فرهنگی‌‌ست و هیچ ارتباطی به مکان زندگی آدم‌ها ندارد. آدم‌هاي بددلی که غرور زیادی دارند و اما جرات مقابله با واقعیت جامعه را ندارد اینجور رفتارهایی نشان می‌دهند. من در اطرافم ديده‌ام دختری را که فقط به‌خاطر عشق و تمنای آزادی این بلاها سرش بياید و تنها توانستم بگویم این مردانگی نیست، نهایت نامردی‌ست. و دخترهایی که به‌خاطر عشق، به‌خاطر نیاز به تفریح، به‌خاطر رفتن به دانشگاه، به‌خاطر علاقه به کار، به‌خاطر پيشرفت خواستن در زندگی مورد آزار و ضرب و شتم از طرف پدرها یا مردهای خانواده‌شان قرار گرفتند و از لحاظ روانی و فیزیکی آسیب دیدند. تعدادشان زیاد است و ما تاسف و تاسف و تاسف.

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی