• منتشر شده در پنج شنبه, 23 آبان 1398 10:15
«خبرشمال» به بهانه نوشته‌های روی خودروها می‌نویسد؛

«اتـول نامـه»

 
 
 
 

نرگس احمدی/


اشاره: سخن گفتن، ویژه آدمی‌ست اما جلوه‌های بیان برای هر فرد و گروه و صنف و قشری و اجتماعی متفاوت است. ماشین نوشته‌ها هم نوعی سخن است از آدمیانی که روزگارشان بیشتر پشت «فرمون» می‌گذرد و «رل» زندگیشان را اینگونه انتخاب کردند. پس این بار خواستیم پی هم کلامی و یا گوش دادن بخشی از حرف‌ها در مسیری، همراهشان باشیم.


             بهانه

شب بود، در ترافیک دیر وقت شب، پشت وانتی توقف کردم؛ نوشته بود: «زباله خشک بهانه است، در کوچه‌ها به دنبال تو می‌گردم».
اولین واکنش خنده بود و جذابیت این جمله در ربط دو مفهوم بسیار بی‌ربط به هم. ما با این پیشینه غنی ادبی، معمولا عادت داریم سرگشتگی و عاشقانگی را در نسیم و گل و باغ و بستان و حریر لباس محبوب ببینیم، اما ناگهان جلوی چشمانت کلماتی را می‌بینی که گویی گوینده آنها را از کفِ کف زمین جمع کرده و ابراز عشقی منحصر دارد.
جالب بود. تقریبا همه‌ ما، بارها نگاهمان به نوشته‌های پشت ماشین‌های کوچک و بزرگ هم افتاده. این ماشین نوشته‌ها، انتخاب هر کدام از صاحبان‌شان که باشد، حکایتی‌ست. حکایت انتخاب کلمات و این کلمات همچون کتابی‌ست که ماشین به ماشین، آدمی را به شناخت بخشی از جامعه می‌کشاند؛ در تمام سفرهای کوتاه و بلندی که از میان
 زمان می‌گذرد.

دلنوشته‌ها

آنچه که بیشتر به چشمم می‌رسد، بیانی ساده از موقعیتی«خاص و یا دشوار» است.گویی «فرد» در کودکانه‌ترین حالت، به معنای سادگی و بی‌غشی، با ذوقی آنی، جمله‌ای را انتخاب می‌کند و توجهی ندارد که این نوشته بیان خودش هست و همنشین نادیده در ماشینش.
«هنوزم یادی از ما می‌کنی یا نه؟».
هوا  رخوت‌آلود است و نور آفتاب تازه از لابلای درختان بلند، سرک می‌کشد، ماشینی از کنارم می‌گذرد، بر پشتش، در کنج شیشه، این خط نوشته شده. خوانش این جمله در ابتدای روز با آن لطافت هوا، مثل همنشینی ناچار با آدمی غمگین بود که یکهو می‌آید و تمام روزت را پر از غصه‌های خودش می‌کند. ناخودآگاه به قضاوت می‌نشینم، حسرت پنهان در پشت کلمات، دوری و فراق، پس «او» قصه‌ای عاشقانه و به نوعی بی‌نتیجه داشته که این دلنوشته مصرع‌وار، گویای چنین لحظاتی‌ست.

طنزهای طناز

گاهی، البته خیلی کم، به چشمم آمد جمله‌های با کنایه، شیرین و طنزگونه. انگار کمبود شادی و نداشتن مهارت شادمانی، اینجا هم تاثیرگذار بوده و چندان شعر و نوشته‌ای ندیدم جز چند جمله؛ مثل اینها:
«یاعلی گفتیم و قسط آغاز شد»
«همیشه یادتم ولی شارژ ندارم»
«در طواف شمع می‌گشت پروانه‌ای»
سبقت بی‌جا مگیر جانم مگر دیوانه‌ای»
«تا جام اجل نکرده‌ام نوش، هرگز نکنم ترا فراموش»
«آخه مرضیه، این چه وضعیه؟»
«دو دوتا؛ هفتا! کی به کیه؟»
«داداش مرگ من یواش، امان از دست گلگیرساز و نقاش»
«غصه نخور جوجه خاور، بزرگ میشی بنز تک میشی»
«لاستیک نگاهمو با میخ قلبت پنچر نکن»
«بنی آدم روی اعصاب یکدیگرند»

«در چاله چوله‌های عشقت، شافنرم شکست‌»
به هرحال، عدم توجه بارز به شعر و شاعران معروف ایرانی دراین قشر، بهانه‌ای شد تا به بخشی از جامعه و به زبان و ادب «جاده‌ای» کمی نزدیک شویم و از زاویه‌ای متفاوت، به روحیات، آرزوها، حسرت‌ها، عشق، وفاداری و دوستی‌ها، نگاه کنیم و دریابیم جغرافیای رفتار و حرکت، در این قشر از جامعه، بیانی خاص ایجاد کرده‌ست.

حسرت

در مسیر راه کنار کامیونی ایستادم. ناخودآگاه به پشت آن نگاه می‌کنم. نوشته‌ای این بار، اما پر از حسرت.
«کاش جوانی المثنی داشت»
به راننده می‌گویم «این شعر از اول که


ماشینو گرفتی، بوده؟»
-«نه خودم گفتم؛ نوشتن. چند سال پیش.
اولش نبود».
می‌پرسم «چرا این جمله؟»
نگاهی به اطراف می‌کند و دستی به سرش می‌کشد و می‌گوید؛ «تمام شد. تمام عمرمون پای دنده و کلاچ گذشت».
گفتم «پشیمونی؟»
-«خسته‌ام. خیلی. کاش میشد الان بتونم استراحتی داشته باشم و کمتر تو جاده باشم».

شخصیت اجتماعی-فرهنگی

مهدی صدقی، روانشناس بالینی می‌گوید: «دل‌نوشته‌های پشت ماشین، یکی از جذابیت‌های جاده‌ای و درون شهری خیابان‌هاست. طوری که ماشین‌ نوشته‌ها را می‌توان یکی از روش‌های شناخت بخشی از فرهنگ عامه مردم ایران دانست. این نوشته‌ها، نشان‌دهنده‌ ادبیات خاص رانندگان و نشان‌دهنده رویکرد، شخصیت اجتماعی و فرهنگی آن‌هاست که طرز رفتار و تفکر رانندگان را به نمایش می‌گذارد و رانندگان، باورها، فلسفه زندگی و تجربیات شخصی خود را در یک جمله یا شعر خلاصه می‌کنند تا از این طریق با مردم ارتباط برقرار کنند».

کتاب سیار

تمام این کتاب سیار اجتماعی، برگرفته از لحظات زندگی مردم است و گل نوشته حرف‌هایشان، برگرفته از گل لحظات خوب و بدی‌ست که زیسته‌اند. ‌مثلا؛ عشق مقوله بسیار خاطره‌انگیز در زندگی هر آدمی است، در این کتاب بسیار ساده، اما گاه سوزناک و تامل‌برانگیز. دراین مورد می‌خوانیم؛ مثل اینها:
«آنقدر در کشتی عشقت نشینم روز و شب/ یا به عشقت میرسم یا غرق دریا می‌شوم»
«زندگی بدون عشق، عین ساندویچ بدون نوشابه است»
«شاید عیش آرزویم بود»
«به‌عشق دلم، همیشه دله‌م»
«عاشق همیشه تنهاست»
«افسوس، همش افسانه بود»
و اعتقادات‌مان هم در این کتاب جایگاهی دارد و برای دفع چشم زخم؛ می‌خوانیم:
«یا رب بلا بگردان»
«بیمه امام رضا(ع)»
«چشم حسود کور»


و گاهی خاطرات و خوشایندی‌ها را گفته و ثبت کرده‌اند از فیلم و ترانه‌ای؛
«سلطان قلب‌ها»
«مرد جاده‌ها»
«مسافر تنها»
ماشین نوشته‌ها بخشی از جامعه‌شناسی حمل و نقل و فرهنگی جهان شمول است و هر گونه که باشد، این هم بخشی از گفتمان «ایرانی» است، گرچه به نظر برخی؛ این نوشته‌ها اهمیتی ندارند و نباید مورد بررسی قرار بگیرند اما به جهت بیان بخشی از خصوصیات فردی و در حالت کلی، بخشی از اجتماع و زبان ارتباط آنها، قابل تامل است. به بیانی ساده، این تنوع شعری و کلامی؛ حتی کم‌مایه و ضعیف، نوعی گپ و گفت تنهایی‌های آدمیانی است که خواسته یا ناخواسته، روزهای عمرشان را بر چارچرخی می‌گذرانند تا زندگی‌شان بچرخد.
می‌توان این «کتاب سیار» را که گاهی اول و آخرش هم افتاده و مرزهای جغرافیایی حرکت هم در آن مشخص نیست، سلام و علیکی دانست از روح پنهانی همان «راننده»هایی که در عمق وجود و در مسیر زندگی یا جاده‌ها، تنهایی سخت و طولانی را تجربه می‌کنند.
خیلی خالی از لطف نخواهد بود تا گاهی همسفر قصه‌ای شویم که راننده‌ای فقط یک خط آن را نوشته و مابقی داستان را به ذهن خلاق کسانی که در پشت «چهار چرخ» روزی‌رسانش حرکت می‌کنند، سپرده‌ست. آیا این، خود نوعی تعامل هوشمندانه از بیان و گفت‌وگو نیست؟
*برگرفته از عنوان کتاب «جمال هادیان طبایی زواره»

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی