• منتشر شده در یکشنبه, 03 شهریور 1398 09:16
به مناسبت آغاز هفته دولت و الگوهای فراموش‌شده؛

آقای استاندار؛ این یک دستور است

 
 
 
 


هومن حکیمی/


اشاره: آنچه مسوول و مدیر را جاودانه می‌کند یا نمی‌کند، تاریخ است. تاریخ را البته معمولا برندگان می‌نویسند اما به شرطی که معنی برنده بودن را بدانیم؛ شهیدان رجایی و باهنر، خوب می‌دانستند... .

*برای من ای مهربان چراغ بیاور
«ترامپ» به تنهایی نمی‌تواند کاری بکند. آن همه تسلیحات نظامی و ارتش و خدم و حشم و آمریکای برتر، آن مارموزی ملکه انگلیس و «بوریس جانسون»ی که ترامپ در انگلیس است و روسیه‌ای که با «پوتین» یا چکمه هم فرقی با روسیه «یلتسین» و حتی شوروی نمی‌کند، این عرب‌هایی که یادشان رفته تا همین چند سال پیش، آبشان را از ما می‌گرفتند و در آرزوی پیکان بودند و این چینی‌ها که نمی‌دانستند کامیون را باید چجوری تولید کنند، همه اینها، با هم نیز که جمع بشوند، اگر ما بخواهیم، نمی‌توانند اذیت‌مان کنند. اما خب این «خواستن» ما مسأله مهمی‌ست که یادمان رفته است...

*چراغی که به خانه رواست
ساده‌زیستی، با حرف درنمی‌آید، در حرف، حل می‌شود. رجایی و باهنر اگر از ساده‌زیستی و تقوا و مردم‌داری و عدالت و... می‌گفتند، عمل هم می‌کردند. اگر می‌رفتند در سازمان ملل و جوراب از پایشان درمی‌آوردند و زخم و تاول را نشان دنیا می‌دادند، ادا نبود که تاثیر نداشته باشد. آنهایی هم که می‌گویند، آن زمان این همه مدرنیته و پول و لابی و کارتل‌های اقتصادی نبود، وگرنه آنها هم نمی‌توانستند حرف و عملشان یکی باشد، چرت می‌گویند. همان موقع هم رجایی و باهنر می‌توانستند قاتی لابی بشوند و کاری کنند که از در، فقر بیاید داخل و از پنجره، ایمان بیرون برود اما خواستند که نکنند. این‌جوری تاریخ را به اسم خودشان رقم زدند و برنده شدند...

*بیا تا برایت بگویم...
از مرحوم «هاشمی رفسنجانی» تا «سید محمد خاتمی» و از او تا «احمدی‌نژاد» تا امروز، نظام ما آزمون و خطاهای زیادی را پشت سر گذاشته. امروز، اندازه و رنگ آزمون و خطاها باید فرق بکند. نمی‌گویم نباید باشند اما حتما باید بیشتر درنگ کرد. موردهای بی‌مورد باید کنار بروند. نفت، سهمیه صادرات و واردات، لابی، کارتل، منفعت‌طلبی، دلار جهانگیری، دلار چهارراه استانبول، سلاطین، ژن‌های خوب و...، اینها همخوانی با ساده‌زیستی، با گرسنگی یک ملت، با آرمان، با اعتلا، با هدف، با رستگاری، با ایران اسلامی ندارند. اشتباه البته همیشه هست؛ باید باشد، تا فرق خوب و بد مشخص شود، تا از تکرار تکرار دست برداریم، تا معلوم شود، یکی رجایی و باهنر می‌شود و یکی «ب.ز»!

*جنگل شو شاعر
حواسمان به جنگل‌ها نباشد و همین‌طوری بسوزند و تصرف شوند، چند وقت دیگر اکسیژن کم خواهیم آورد. بعد دیگر باران نخواهد بارید، باران که نبارد، خشک خواهیم شد. فرقی هم نمی‌کند در تهران یا مازندران یا اصفهان و کردستان یا سیستان و بلوچستان. آدم‌ها با جنگل‌ها ارتباط مستقیمی دارند؛ تنگاتگ هستند. جنگل دلش می‌خواهد ساده‌زیست باشد. دلش می‌خواهد عصرها، دست زن و بچه‌اش را بگیرد و برود احوال‌پرسی از دریاچه ارومیه. بعد شاید اگر زد و حالش بود، با هم بروند سری به زاینده‌رود و هامون بزنند. جریان پیدا کنند. این‌طوری نباشد که اول عید، سر «دروازه قرآن» سیل بیاید یا «گلستان» بشود جزیره یا... .
جنگل هم ساده‌زیستی می‌خواهد. جنگل، باهنر و رجایی می‌خواهد؛ مثل نفت و اقتصاد و فرهنگ و هزار تا چیز دیگر... .

*به مادرم گفتم، هنوز بارونه
«ربیع فلاح» باید با «مجید حسین‌زادگان» فرق بکند؛ یا برعکس! این یک پیشنهاد نیست، یک دستور است. دستور است چون حاج مجید، جنمش و جنسش تفاوت دارد. او مثل رییس دولت اصلاحات، جوری زندگی کرده که کسی تا به حال نتوانسته به او انگ بی‌اخلاقی بزند. به سید اصلاحات هر چه خواستند گفتند و چسباندند اما کسی نتوانست به او بگوید فاسد. به استاندار امروز مازندران هم کسی نمی‌تواند بگوید که فاسد است. و این، یک امتیاز و ویژگی و قابلیت بزرگ است؛ اصلا یک دستآورد است، که هم خودش و هم ما باید قدرش را بدانیم. این یعنی، اگر تجمیع بشود، حیات سیاسی حسین‌زادگان با حیات مسوولان دیگر کشوری و استانی و شهری، و اگر میانگین آنها ضرب بشود در بینش و آگاهی اجتماعی ما، نتیجه این می‌شود که من می‌توانم به مادرم بگویم، هنوز امید هست که باران بیاید؛ عاقبت اهل 
آینه بخیر!

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی