• منتشر شده در دوشنبه, 03 تیر 1398 09:11
یادداشت «خبرشمال» درباره ترویج روحیه جدایی‌طلبی در مازندران به مثابه یک «ژست» انتخاباتی؛

جدایی «ما» از «مازندران»!

 
 
 
 

هومن حکیمی/


اشاره: «چه ربطی داره؟ من که می‌دونم اون پدرمه»؛ این دیالوگ بی‌نظیر، در فیلم کم‌نظیر «جدایی نادر از سیمین» جواب مردی‌ست به همسرش که می‌خواهد از ایران بروند و مرد به خاطر بیماری آلزایمر پدرش نمی‌خواهد و نمی‌تواند. امیدوارم همه ما و مخصوصا دوستانی که در غرب مازندران، سال‌هاست که می‌خواهند رامسر و غیره را از مازندران جدا کنند، این فیلم را دیده باشند یا ببینند.

۱
یک جور بی‌رحمانه و احمقانه‌ای هر روز صبح مجبورم مسیر خانه تا محل کارم را طی کنم. از جایی که دوستش دارم به جایی که دوستش ندارم. ابتدای خیابان، حجم زیادی از زباله، آسفالتی که به طور غیرقابل تصوری احمقانه‌ است و مردمی که اغلبشان این موقع صبح، حوصله و اشتیاقی برای هیچ چیزی ندارند، خودنمایی می‌کنند - برخی روزها گربه‌ای هم قربانی می‌شود.
این، برشی کوتاه از زندگی معمولی یک آدم تقریبا معمولی‌ست که می‌تواند ضرب در چندین میلیون شود و مصداقی‌ست از مفهوم جبری که ما را از آن گریزی نیست. 
جبر، البته در جوامعی مثل ما که چیزها سر جایشان نیستند و مقابله‌ اختیار و اجبار، نتیجه‌ای جز تاراج آزادی به همراه ندارد، سر و شکل «اسطقس‌دار»تری دارند.
جبری که ناگهان، موها را از آنچه که باید سپیدتر می‌کند، مادری را از فرزندی می‌گیرد یا گربه‌ای را از خیابان و... .

۲
سال انتخابات که می‌شود، نمی‌دانم چرا در کشور و در مازندران، یک عده‌ای دوباره به تکاپو می‌افتند تا زخم‌های کهنه، سر باز کنند. دستشان را به هر نحوی که شده، فرو می‌کنند داخل زخم‌هایی که تازه داشتند ترمیم می‌شدند و از اینکه خون بریزد و زجر بیدار شود، لذت می‌برند انگار. 
جبر برای اینها، مفهوم احمقانه‌ای دارد. مجبورند که اوضاع را به هم بریزند و بلبشو درست کنند تا شاید اینجوری، مقبولیت کسب کنند. ابایی هم ندارند که به شعور مردم و به کلیت کشور یا مازندران آسیب وارد کنند. سطح توقعاتشان از خودشان چنان پایین و سخیف است که باعث می‌شود سطح مطالبات مردم را هم پایین و سخیف بپندارند.
در این مسیر کوته‌فکرانه هم هیچ دلیلی برای داشتن منطق نمی‌بینند. کسی هم اگر ازشان سوال کند که مثلا در رامسر در مدتی که مسوولیت داشتید چه تلاشی کردید تا اوضاع بهتر شود و چقدر تعامل با تمام استان داشتید و مهم‌تر اینکه اگر جدا شوید چه برنامه‌ای دارید که اوضاع برایتان بهتر شود، یا مثل ابوالهول نگاهتان می‌کنند یا مشتی توجیهات دوزاری به صورتتان پرتاب می‌کنند.‌
از کارشناسی چیزی نمی‌دانند اما خودشان را کارشناس می‌دانند. از مدیریت هم و از دلواپسی برای مردم، فقط «دلواپسی» را بلدند. 
برای به دست آوردن مشروعیت، مقبول یا نامقبول برایشان فرقی نمی‌کند و آدم‌ها را انگار مجبور می‌دانند که به جبر جاهلانه‌شان، تن بدهند... .

۳
در هر مسیری و در هر تلاشی برای تحقق، قربانی وجود دارد. گاهی به اختیار و عامدانه و گاه از سر تصادف یا جبر یا هر چیز لعنتی دیگری.
گاهی مادری و گاهی گربه‌ای و گاهی چند هزار نفر آدم معمولی که یا فرق جبر و اختیار را نمی‌دانند یا کمی از آگاهی دورند یا شاید برای آگاهی ارزشی قائل نمی‌شوند.
در این مسیر اما آگاهان نقش مهمی دارند؛ آنها اجازه نخواهند داد تا کاسبان مشروعیت و دگماتیک‌‌های دلواپس با پوشش معقول، جبر را به پدیده‌ای دستمالی شده تبدیل کنند تا در صحنه قدرت بمانند و آنجا بپوسند و بپوسانند... .
«سیمین» اینجا هم می‌خواهد که به هر قیمتی برود اما «نادر» همچنان معتقد است که می‌داند "اینجا" مازندران اوست؛ حتی اگر خودش و خودشان ندانند یا نخواهند که بدانند.

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی